بيگلربيگيان مذكوره با سپاه آراسته و قشون پيراسته رخت جمعيّت به صوب صواب شيروان كشيده به خسرو خان بيگلربيگى آنجا ملحق گرديدند . و خسرو خان مشار اليه در وقت خود با امراى مذكوره و حاكم باب الابواب دربند و سرخاى خان شمخال داغستان و عباس قلى خان اوسمى و جماعت زاخورى « 1 » و غيره به صوب مقصد روان شده با طايفهء منحوس روس و نقاى و امثال ايشان كه به فرمان والى روس به حفظ و حراست قلاع مذكوره قيام و اقدام داشتند دست و گريبان گرديدند .
و از دو جانب يكهتازان معركهء جلادت مركب جرأت و جگر دارى به ميدان تاخته تيغ پردلى از نيام انتقام آختند و غريو كوس رويين و نفير ناى زرّين و هاىوهوى مبارزان جلادت آيين به گوش چرخ اطلس پوش رسيده قيامت خفته بيدار و شور يوم النشور پديدار گرديد ، عاقبت به تأييد الهى و زبردستى اقبال بىزوال شاهنشاهى اعلام اقتدار آن گروه منحوس منكوس و عقد جمعيّت طايفهء روس پريشان شده آوارهء ديار فرار و سرگردان بيابان ادبار گرديدند . و نسيم فتح و فيروزى بر پرچم اعلام نصرت فرجام اسلام وزيده ، بيگلربيگى شيروان حقيقت اين فتح نمايان را به مسامع جلال خسرو بلنداقبال رسانيد . و در خلال اين احوال ايلچيان سلاطين والاشأن به موكب اقبال رسيده حقيقت اخلاص و يكجهتى سلاطين خود را با مطالبى « 2 » كه داشتند به عزّ عرض رسانيدند . از « 3 » آن جمله شكور بيك و نياز بيك چهره آقاسى ايلچيان سلطنت پناه عبد العزيز خان ، خان كلان تركستان بودند « 4 » كه با نامهء اخلاص ختامه مشتمل بر استدعاى رخصت شاه فولاد سراى در پايهء سرير و الا بار اقامت گشودند .
بيان اين سخن آنكه ، شاه فولاد سراى مشار اليه كه از اعاظم امراى تركستان و حاكم و فرمان فرماى حدّى از حدود آن ولايت بود به نسبت « 5 » قرابت قريبه يلنگتوش « 6 » بىاقتدار « 7 » بىشمار پيوسته بخار پندار در دماغ و هواى گردنكشى در سر
هامش
( 1 ) . الف ، ب : راخورمى .
( 2 ) . الف ، ب : به آيينى .
( 3 ) . الف ، ب : عرض از .
( 4 ) . الف ، ب : بود .
( 5 ) . الف ، ب : سبب .
( 6 ) . عباسنامه ، ص 161 : « ملينكتوش » .
( 7 ) . م : بى و اقتدار .