تا امروز كه بهار گلزار سلطنت پايدار اين شهريار كامكار است واليان ولايت روس از اين گلستان بىخزان گلچين عواطف بىكران بوده به ازاى آن ابواب اطاعت و بندگى به ارسال ايلچيان زبان دان و اهداى هداياى نمايان بر روى روزگار خود مىگشودهاند . و بنا بر تشييد مبانى صداقت و يگانگى ترك ادبى كه در آغاز جلوس ميمنت مأنوس از والى ولايت روس روى نموده قلعهاى در حوالى ترك كه سامان ممالك محروسه « 1 » و ولايت مذكوره است احداث و ابواب تمامى « 2 » بر روى آن گشوده بود « 3 » كان لم يكن پنداشته در تخريب بنيان آن دست اقتدار نگاه داشته بودند و بعد از آنكه طهمورث والى گرجستان كاخت به جوهر تيغ جرأت و جلادت جنود ظفر شعار آوارهء ديار فرار و ولايت متعلّقه به وى علاوهء مملكت رستم خان والى گرجستان كارتيل گرديد ، طهمورث زيادهسر با والى روس از در خدعه و فريب درآمده نوادهء اكبر خود را از راه هم كيشى نزد وى فرستاده پيغام داده بود كه اگر مقرّر دارند كه قلعهاى چند در حدود قلعهء قويين سو بنا نمايند ، هرآينه طريق آمد شد جنود چركس به ممالك مسدود و راه آمد و رفت سپاه گرجستان به آن ولايت مفتوح خواهد گرديد و والى روس به ريسمان پوسيده غدر و مكر آن روسياه به چاه كمخردى و [ 86 ] نادانى افتاده قلعهاى چند در حوالى مذكور بنا نهاده ابواب اهتمام بر روى اتمام قلاع مذكوره و حفظ و حراست آنها گشاد و چون حقيقت اين جسارت و بىادبى به ميانجى عرض خسرو خان بيگلربيگى ولايت شيروان بر مرآت ضمير خورشيد نظير عكسپذير گرديد ، گوشمال آن زيادهسر بىادب به سرپنجهء جمعيّت عساكر فيروزى مآثر بر ذمّت همّت شاهانه واجب و لازم آمده ارقام لازم الاحترام به اسم بيگلربيگيان و حكام دار الارشاد اردبيل و چخورسعد و قراباغ و آستارا و ساير محال آذربايجان به عزّ نفاذ رسيد كه هريك با قشون خود نزد « 4 » بيگلربيگى شيروان حاضر شوند كه بيگلربيگى مشار اليه بدانچه مقرون به مصلحت دولت روز افزون داند در وقت خود به عمل آورد و حسب الفرمان واجب الاذعان حكام و
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « محروسه » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : اتمامى .
( 3 ) . الف ، ب : « بود » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : قشون نزديك .