مىداشت تا عبد العزيز خان به مقتضاى مصلحت دولت دام خدعه و فريب در راه زيادهسرى وى گسترده او را به دست در آورد و از راه دفع مفاسد آن ديار وى را به درگاه جهانپناه ارسال و استدعا نموده بود كه كاركنان دولت ابدنشان او را به قطرى از اقطار ممالك محروسه نگاه دارند و بنا بر تشييد قواعد محبّت و يكتادلى و مراعات خاطر خان [ 87 ] مشار اليه حسب الفرمان قضا جريان مدّتى مديد در دار الملك شيراز و دار السلطنهء قزوين و گيلانات رحل اقامت افكنده به خوشدلى و شادمانى روزگار مىگذرانيد تا در اين ولا بنا بر دلجويى و رعايت خاطر يلنگتوش ايلچيان مذكور را به آستان گردونشأن روان و استدعا نمود كه شاه فولاد سراى مذكور را مرخّص و روانهء سفر خير البلاد و بعد از مراجعت روانهء تركستان نمايند ، لاجرم شاه فولاد سراى مزبور را به صوب حرمين شريفين - زادهما اللّه شرفا و تعظيما - مرخّص و ايلچيان مذكور را مشمول « 1 » عواطف بىكران به جانب تركستان روان نمودند .
و همچنين ايلچى ابو الغازى خان والى « 2 » اورگنج نيز با ايلچيان والى داديان و باشىآچوق و پادشاه والاجاه فرنسه « 3 » و ايلچى والى روس و عبد الرحيم بيك خويش حسين پاشاى حاكم بصره به درگاه فلك پيشگاه آمده نامه « 4 » و پيشكشى كه داشتند از نظر كيميا اثر گذرانيده به خلاع فاخره و انعامات باهره سرافراز و هريك از ايشان به صوب ديار خود بازگرديدند . و بعد از انصراف ايلچيان مذكور به ديار و اوطان خود هواى دلگشاى تماشاى فرحآباد بهشت بنياد و سير كنار دريا و مشاهدهء امواج آسمانپيما و روضات خلد آيات آنجا عطف عنان عزم خسروانه به آن شهر ارم نشانه فرموده بار اقامت در آن رشك جنان و غيرت روضهء رضوان گشودند . و در ايّام اقامت دار السلطنهء مذكور چون شاهباز عزيمت به انديشه شكار بال پرواز مىگشود دامن دشت از خون تذروان طاووس مانند غيرت گلزار مىگشت و اگر گوهرآسا كشتىنشين سير كنار دريا و تماشاى امواج آسمانپيما مىگرديدند با
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مشتمل .
( 2 ) . الف ، ب : « والى » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : قريسه .
( 4 ) . الف ، ب : « نامه » ندارد .