باشند . و اين امر غريب و انديشهء عجيب كه در عهد سلطنت و جهاندارى اين شهريار شيرافكن از پردهء استتار به سرابستان ظهور و اظهار پيوست « 1 » چنان بود كه در اين سال فرخفال به دستور سنوات سابقه ، والى عربستان و ساير خوانين عالىشأن چند قلاده شير به جهت علاوه پيشكش نوروزى خود نموده به دربار شهريار شير شكار فرستاده بودند و به موجب فرمان قضا جريان شيربانان شيرهاى « 2 » كلان را در روزهاى ديوان و جشنهاى نمايان از راه عظم « 3 » شأن بر درگاه فلك پيشگاه مىبستند تا آنكه در اين ايّام فرخنده انجام بر آيينهء ضمير الهام تخمير عكسپذير گرديد كه چرا نشايد كه شيران خرد را امير شكاران تعليم صيدافكنى نموده در شكارگاهها همراه مىآورده باشند كه به هنگام شكار چون يوزان معلّم صيدافكن شكارانداز بوده باعث اهتزاز خاطر اقدس توانند گرديد . و با آنكه شاهد اين امر غريب در نظر ظاهربينان جهان دريافت از پيرايه وقوع عارى و بىنصيب مىنمود در حين توجّه موكب اقبال به صوب ييلاقات دار السلطنهء اصفهان مقرّر فرمودند كه خان فدويت شعار ، « 4 » اللّهويردى خان مصاحب و قوللرآقاسى و امير شكارباشى و « 5 » بيگلربيگى كوهكيلويه رنگ نگارخانه ارتنگ را ريخته اين « 6 » نقش بديع را به خامهء كاردانى و دقّتپيشگى بر صحيفهء وقوع نگارد . و خان ميرشكار در ايّامى كه اعلام ظفر نگار در سير دشت و كهسار آسمانساى بود به معلمى انديشهء رسا شير بچهها را حسب المدعا صيدافكن و شكارى نموده عقدهء « 7 » تعجّبات بيجاى ظاهر بنيان را به سر انگشت فرمانبردارى و ناخن بوالعجبكارى گشود . و بنا بر آنكه پيشنهاد خاطر و الا و قرار داد ضمير معلّى آن بود كه چون رايات ظفر آيات « 8 » را از سير متنزّهات ييلاقات معاودت روى نمايد ، شاهباز عزم خسروانه به صوب صواب شكارگاههاى مازندران بهشتنشان بال پرواز گشايد به هنگام مراجعت كه باغ بهشت بنياد عباسآباد محل نزول موكب اقبال گرديد دو سه روز در آن گلزار عالم افروز مىگسار و عشرتاندوز
هامش
( 1 ) . الف ، ب : پيوسته .
( 2 ) . الف ، ب : شيرى .
( 3 ) . الف ، ب : عظيم .
( 4 ) . الف ، ب : اليه .
( 5 ) . الف ، ب : كه .
( 6 ) . الف ، ب : « اين » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : عقد .
( 8 ) . الف ، ب : رايت ظفر آيت .