مسعود تا ورود سپهسالار و امراى نامدار مرتكب گيرودار نگردند و اگر تاخت و غارت اطراف و جوانب و سد طرق « 1 » و مسالك مخالفان به طريقى كه چشم زخمى روى ننموده « 2 » مقرون به صلاح دولت ابد مدّت باشد توانند نمود به عمل آورند . و نظر على خان بر طبق فرمان قضا جريان فوجى از بهادران بىتحاشى را به سركردگى روشن سلطان لگزى و صفى قلى بيك شيرهچىباشى به تاخت اطراف و جوانب اردوى آن تيره بختان روان نموده غازيان خصمافكن تا باباىولى كه كنار اردوى آن مدبران بوده مركب جلادت تاخته رايت جگر دارى مىافرازند ، و بعد از رسيدن خبر مسرّت اثر فتح اميرآخورباشى و غازيان نامور « 3 » ، حسب الرقم اشرف مقرّر گرديد كه امراى عظام ، عساكر نصرت فرجام را به سركردگى سياوش خان قوللرآقاسى پيشرو جنود فتح و ظفر نموده سپهسالار و قورچىباشى در كنار رود هيرمند يا محلّى مناسب رحل اقامت افكنده مترصّد صدور فرمان باشند . و به موجب فرمان سياوش خان درياى بىقعر و كنار سپاه ظفر مدار را متلاطم ساخته رايت عزيمت به دفع و رفع اعدا افراخت . و پيشتر از آنكه بحر پرشرّوشور جنود منصور موج زن گردد ، اورنگ زيب بعد از فرار قليچ خان و مشاهدهء جرأت و جلادت غازيان ، رستم خان دكنى را به جاى بهادر خان سپهسالار جنود هنود كه در آن نزديكى به عالم ديگر نقل مكان نموده بود سردار سپاه روسياه و به اتّفاق قليچ خان و جمعى از امرا و راجهها و افيال كوه تمثال به استقبال عساكر اقبال روانه مىنمايد . و سياوش خان با بحر ذخّار عساكر ظفر شعار كه زياده بر هشتاد هزار سوار جرار نيزهگذار « 4 » به شمار مىآمد رايت اقتدار افراخته به جانب اعداى خاكسار روان و ساحت دشت [ 72 ] و بيابان را از شقههاى الويهء رنگارنگ و پرچم اعلام زرنگار گلستان مىسازد و جنود هنود كه بيشتر از پانزده هزار نفر نبودند رهگراى « 5 » شده در اثناى راه با حال تباه به سپاه ظفر پناه مىرسند . و كثرت و عدّت عساكر ظفر شعار را كه ديدهء دوربين ثوابت و سيار لشكرى چنان در مضمار گيرودار نديده بود به منطوق كريمهء
« وَ يَوْمَ
هامش
( 1 ) . الف ، ب : طرق .
( 2 ) . الف ، ب : بنموده .
( 3 ) . الف ، ب : مأمور .
( 4 ) . م : گزار .
( 5 ) . الف ، ب : راهگراى .