بالجمله ، چون اورنگ زيب خبر جرأت و جلادت شيرشكاران وادى فتح و ظفر و كثرت و عدت جيوش رعد خروش جوشن پوش را به كرات مىشنيد و گريز رستم خان دكنى و قليچ خان را به رأى العين ديده علاوه خوف و هراس بىقياس وى مىگردد ، رخت فرار از پاى قلعهء قندهار به ديار هند مىكشد و روز ديگر كه علم ضيا پرچم آفتاب انجم حشم را علمداران قضا در كنار افق مىافرازند امراى عالىراى كه مهيّاى ستيز و آويز شده به عزم رزمآزمايى مراكب بادپاى را در زير زين مىكشيدند « 1 » مبشّر اقبال بىزوال مژدهء فرار جنود هنود « 2 » و مراجعت اورنگ « 3 » زيب به معسكر جاه و جلال مىرساند « 4 » و امراى عظام در مقام خود آرام گرفته نخست سياوش خان قوللرآقاسى را با سپاهى نصرت اثر و لشكرى سراپا دل و جگر بر اثر فراريان « 5 » به ايلغار روان و بعد از آن صورت حال عساكر ظفر مآل و بشارت فرار لشكر جغتاى و معاودت اورنگ زيب را عرضه داشت پايهء سرير و الا مىنمايند « 6 » .
القصّه ، چون مضمون مسرّت مشحون عريضهء امرا به مسامع جلال خاقان بلنداقبال رسيد ، ارقام لازم الاحترام به نام امراى عظام صادر گرديد كه تا « 7 » انباشتن جر و نقب و سيبه جنود هنود و تعيين مستحفظين و سرانجام مهام قلعهدارى در قندهار اقامت نموده ، بعد از فراغ از مهمّات مذكوره روانهء درگاه جهانپناه شوند . و چون خاطر قدسى از رهگذر شرّ و شور جنود هنود اطمينان يافت الويهء اقبال و اعلام جاه و جلال پرچمگشاى گرديده موكب فتح و ظفر به صوب مشهد مقدّس معلّى « 8 » مرحلهپيماى شد و بعد از ورود به ساعت سعد و طالع مسعود از طرق « 9 » كه از آنجا تا « 10 » آستانهء مقدّسه منوّره سدره مرتبه بيشتر از يك فرسنگ راه است با امرا و خاصّان و مقرّبان « 11 » و ملتزمان ركاب اقبال پياده روان و به آستان بوس روضهء قدس « 12 » آشيان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مىكشيد .
( 2 ) . الف ، ب : شود .
( 3 ) . الف ، ب : اوزبك .
( 4 ) . تاريخ صفويان ، ص 112 : « روز نهم شهر رمضان اورنگ زيب از كنار قلعه مأيوس و نااميد كوچ كردند » .
( 5 ) . الف ، ب : « فراريان » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : مىنمايد .
( 7 ) . الف ، ب : به
( 8 ) . الف ، ب : « مقدّس معلّى » ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : طرفى .
( 10 ) . الف ، ب : به .
( 11 ) . الف ، ب : « مقرّبان » ندارد .
( 12 ) . الف ، ب : قدسى .