تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
بالجمله ، چون اورنگ زيب خبر جرأت و جلادت شيرشكاران وادى فتح و ظفر و كثرت و عدت جيوش رعد خروش جوشن پوش را به كرات مىشنيد و گريز رستم خان دكنى و قليچ خان را به رأى العين ديده علاوه خوف و هراس بىقياس وى مىگردد ، رخت فرار از پاى قلعهء قندهار به ديار هند مىكشد و روز ديگر كه علم ضيا پرچم آفتاب انجم حشم را علمداران قضا در كنار افق مىافرازند امراى عالىراى كه مهيّاى ستيز و آويز شده به عزم رزم‌آزمايى مراكب بادپاى را در زير زين مىكشيدند « 1 » مبشّر اقبال بىزوال مژدهء فرار جنود هنود « 2 » و مراجعت اورنگ « 3 » زيب به معسكر جاه و جلال مىرساند « 4 » و امراى عظام در مقام خود آرام گرفته نخست سياوش خان قوللرآقاسى را با سپاهى نصرت اثر و لشكرى سراپا دل و جگر بر اثر فراريان « 5 » به ايلغار روان و بعد از آن صورت حال عساكر ظفر مآل و بشارت فرار لشكر جغتاى و معاودت اورنگ زيب را عرضه داشت پايهء سرير و الا مىنمايند « 6 » . القصّه ، چون مضمون مسرّت مشحون عريضهء امرا به مسامع جلال خاقان بلنداقبال رسيد ، ارقام لازم الاحترام به نام امراى عظام صادر گرديد كه تا « 7 » انباشتن جر و نقب و سيبه جنود هنود و تعيين مستحفظين و سرانجام مهام قلعه‌دارى در قندهار اقامت نموده ، بعد از فراغ از مهمّات مذكوره روانهء درگاه جهان‌پناه شوند . و چون خاطر قدسى از رهگذر شرّ و شور جنود هنود اطمينان يافت الويهء اقبال و اعلام جاه و جلال پرچم‌گشاى گرديده موكب فتح و ظفر به صوب مشهد مقدّس معلّى « 8 » مرحله‌پيماى شد و بعد از ورود به ساعت سعد و طالع مسعود از طرق « 9 » كه از آنجا تا « 10 » آستانهء مقدّسه منوّره سدره مرتبه بيشتر از يك فرسنگ راه است با امرا و خاصّان و مقرّبان « 11 » و ملتزمان ركاب اقبال پياده روان و به آستان بوس روضهء قدس « 12 » آشيان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مىكشيد . ( 2 ) . الف ، ب : شود . ( 3 ) . الف ، ب : اوزبك . ( 4 ) . تاريخ صفويان ، ص 112 : « روز نهم شهر رمضان اورنگ زيب از كنار قلعه مأيوس و نااميد كوچ كردند » . ( 5 ) . الف ، ب : « فراريان » ندارد . ( 6 ) . الف ، ب : مىنمايد . ( 7 ) . الف ، ب : به ( 8 ) . الف ، ب : « مقدّس معلّى » ندارد . ( 9 ) . الف ، ب : طرفى . ( 10 ) . الف ، ب : به . ( 11 ) . الف ، ب : « مقرّبان » ندارد . ( 12 ) . الف ، ب : قدسى .