كار « 1 » كارزار را بر آن سه هزار سوار دشوار مىنمايند . و خنجر خان و رفقا صلاح كار خود را در آن مىشمرند كه گريبان جان خود را از دست غلامان جانفشان به بهانهء تاخت و تاراج محال زمين داور نجات داده به آن طرف روان شوند كه بعد از نهب و غارت آن ولايت به هنگام مراجعت با غلامان شير صولت از در مبادرت درآيند . و بعد از تاخت و تالان آن ولايت كه به هواى متمنّاى خود طريق مراجعت مىپيمايند نجف قلى بيك اميرآخورباشى كه حسب الفرمان و الا با يك هزار سوار جان نثار پيشتر از نظر على خان مرحلهپيما بود طريق ايلغار پيموده با چهارصد پانصد نفر از غازيان كه اسب سوارى ايشان در آن ايلغار يارى نموده در همراهى كوتاهى ننموده بود وارد كرشك گرديده به مرافقت حاجى منوچهر بيك و رفقا سر راه [ 71 ] بر خنجر خان و قباد خان مىگيرند و از طرفين « 2 » به دست جرأت گريبان جان يكديگر را گرفته داد جرأت و « 3 » جلادت مىدهند و غلامان جان نثار پاى ثبات و قرار افشرده نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم سردار لشكر نصرت اثر مىوزد . و غازيان بر اثر فراريان تازان و به شعلهء تيغ و سنان برق خرمن جمعيّت ايشان گرديده بسيارى از آن تيرهروزان را به اين آتش سركش حريق و انبوهى را در راه گريز به درياى پرشور رود هيرمند غريق « 4 » مىگردانند و دم تيغ گاو تازى « 5 » قليچ خان به اين شكست نمايان درهم شكسته گريزان و هراسان خود را به قندهار مىرساند و بعد از اين فتح نامدار ، اميرآخورباشى خصم شكار خبر وقوع گيرودار و فرار اعداى تيره روزگار را عرضه داشت پايهء سرير و الا و رئوس هنديان و كوس و كرناى ايشان را به آستان گردونشأن روان نموده ابواب اعطاى جايزه و جلد وى شهريار جهان را بر روى روزگار خود گشود . و قبل از وقوع اين فتح نمايان احكام لازم الاذعان به عزّ نفاذ رسيد كه نظر على خان متولّى دار الارشاد و نجف قلى بيك اميرآخورباشى تا رسيدن سپهسالار و امراى نامدار بنا بر مراعات حزم و احتياط كه جزء اعظم سپاهىگرى است در محلى كه خاطر از همه راه جمع بوده باشد رحل اقامت افكنده جنود
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « كار » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : طرفى .
( 3 ) . الف ، ب : « جرئت و » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : غرق .
( 5 ) . الف ، ب : گاو تازى .