قزاق « 1 » خان به اتّفاق امثال و اقران مركب جلادت به ميدان تاخته داد مردى و مردانگى مىدهند . و جنود هنود كه دل از جان برگرفته در اثناى گيرودار جوياى طريق فرار بودهاند به حكم ضرورت پاى ثبات و قرار افشرده « 2 » دست به قايمهء تيغ و قبضهء كمان مىبرند و در خلال اين احوال ، اسب سوارى پير بوداق خان اميرالامراى آذربايجان به ضرب تير مخالفان از پاى درآمده جنود هنود به عزم دستبرد بر سر خان مذكور هجومآور مىگردند . و مقارن آن خان مشاراليه به جوهر تيغ مردانگى و حمايت فوجى از غازيان به دفع و رفع مخالفان پرداخته خود را به مركب ديگر كه در كتل داشته رسانيده سوار مىشود و در اثناى اين شرّ و شور « 3 » سارو خان طالش حاكم آستارا به هم دستى غازيان طالش به معاونت پير بوداق خان به ميدان تاخته عقد جمعيّت مخالفان را پريشان مىسازد [ 73 ] و در آن اثنا مبارزان خصمافكن و غازيان دشمنشكن كه در معارك دار و گير جز دم تيغ و پشت كمان به دشمن ننموده بودند بدون آنكه قدم به معركهء مصاف نهاده تيغى از غلاف برآورند « 4 » يا تيرى از كمان گشاد دهند صفهاى آراسته را كه چون ابروى فتنه جوى بتان به هم پيوسته بود از هم گسسته به جانب معسكر ظفر پيوند كه در كنار رود هيرمند اقامت داشت راهگراى مىشوند . و خوانين ذوى الاقتدار و امراى نامدار نيز به ضرورت « 5 » وقت كه روز بازار خودنمايى شب تار و صفآرايى ثوابت و سيّار بوده طريق ايلغار به معسكر ظفر مدار مىپيمايند . و جنود هنود كه در آن شب تار در مقام خود آرام و قرار داشتند چنان مىپنداشتند « 6 » كه سپاه ظفر پناه روز ديگر از كمين غدر بر آمده دايرهسان بر ايشان محيط خواهند گرديد ، لاجرم تاريكى شب را حصار عافيت خود شمرده رخت فرار به دار القرار « 7 » قندهار مىبرند و عوام كالانعام « 8 » عدم معارضهء جنود ظفر احتشام را با « 9 » فئه ظلمت و ظلام انهزام نام نهاده گريز بىهنگام « 10 » قرار مىدهند .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : فراق .
( 2 ) . الف ، ب : فشرده .
( 3 ) . الف ، ب : شور و شرّ .
( 4 ) . الف ، ب : بر آورند .
( 5 ) . الف ، ب : به صورت .
( 6 ) . الف ، ب : پنداشتند .
( 7 ) . م : دالقرار .
( 8 ) . الف ، ب : عوام اولئك كالأنعام .
( 9 ) . الف ، ب : را يافت .
( 10 ) . الف ، ب : « هنگام » ندارد .