بزم آرايى شاهدان گلستان به ورود نوروز سلطان و آغاز اهتزاز ازاهير بستان سراى اقبال در سال خير مآل اودىئيل « 1 » مطابق هزار و پنجاه و نه هجرى به آبيارى سلطنت مصون از زوال « 2 »
چون شادروان جلال خاقان بلنداقبال از دار القرار قندهار به فتح و [ 68 ] فيروزى به « 3 » صوب مراجعت فلكفرساى شد مقارن آن پيشخانهء خسرو سيّارگان از قشلاق زمستان به جانب تابستان مرحلهپيماى گرديده بختيان كوه كوهان ابر آذارى را در زير بار شكفتن گلهاى بهارى كشيد و خاقان شرقى انتساب در روز شنبه ششم شهر ربيع الاول سال مذكور به « 4 » بيت الشرف خود رسيد و طنطنهء كوس نوروزى و غلغلهء مسرّت وجهانافروزى « 5 » ، غنودگان ازاهير و انوار را از خواب بهار بيدار ساخت . در آن بهار عالمآرا غنچهء دلهاى افسرده را هواى شكفتن در سر پديد آمده اسباب عيش و نشاط به صحن گلستان كشيدند و اورنگآراى سرير سلطنت جاودان با جهان جهان فتح و فيروزى ، در حينى كه كنار رود هيرمند مضرب سرادقات جاه و جلال بود ، به آراستن جشن نوروزى و پيراستن بزم جهانافروزى اشاره فرمود و فرمانپذيران مجلسآراى به سرعت برق و باد روى اهتمام به ترتيب آن جشن ارمنهاد نهادند و شاهنشاه روى زمين به رسم و آيين سلاطين اورنگنشين آن مجلس خلد قرين گرديده ، مقرّبان بساط قرب و محرمان حريم انس و ساير امراى عظام و باريافتگان آن جشن خلد احتشام فراخور قدر و منزلت رخت خوشدلى و عشرت به آن بزم سپهر مرتبت كشيدند . و چون به آراستن آن جشن شادمانى جهان پير جوانى از سر گرفته غمهاى ايّام محاصرهء قلعهء قندهار سپرى گرديد نوبت بزم آرايى گلهاى رنگارنگ بهار « 6 » سلطنت پايدار رسيد .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : اود .
( 2 ) . الف ، ب : الزوال .
( 3 ) . الف ، ب : « به » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : در .
( 5 ) . الف ، ب : « و جهان » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : « بهار » ندارد .