بود . بيان اين سخن و تفصيل اين مجمل « 1 » آنكه ، در حين ورود موكب مسعود به مشهد مقدّس معلّى به عرض شهريار اقليمگشا رسيد كه محمد قلى بيك نوادهء حاجم « 2 » خان والى ولايت اورگنج كه از جمله بندگان خانهزاد اين سلطنت ابد بنياد بود به اغوا و اغراى تركمانان به ايشان پيوسته قرب بيست هزار خانوار از آن طايفهء غلط كار نزد او جمعيّت نمودهاند و با آنكه ضراعتنامه و عرضه « 3 » داشت مشار اليه مشتمل بر اظهار بندگى و سرافكندگى به پايهء سرير و الا رسيده بود ، چون بدون اطلاع و استيذان منسوبان آستان ولايتنشان به تركمانان پيوسته كمر به زيادهسرى و بلندپروازى بسته بود ، بر ذمّت همّت خسروانه گوشمال آن زيادهسر بر سفر خير اثر راجح مىنمود ، اما چون تسخير اين قلعهء فلكشأن به اشاره اخرى « 4 » فرمان فرماى انس و جان ، يعنى پيشواى سفيد رويان و امير مؤمنان - عليه صلوات اللّه الملك المنان - روى مىنمود تنبيه و تأديب آن بىادب گريزپا را به جوهر تيغ اقبال بلند حواله نموده اعلام ظفر نگار را به صوب تسخير دار القرار قندهار شقه گشودند و در اثناى محاصره آن قلعهء گردونشأن منهى سلطنت ابدنشان مژده رسانيد كه آن گردنكش زيادهسر به تيغ اجل از پاى درآمده ، عقد جمعيّت تركمانان از « 5 » هم گسسته نقش مرام منسوبان اين آستان ولايتنشان درست نشست .
و همچنين از سوانح غريبه كه سپند چشم زخم اين فتح نامدار گرديده خبر وقوع آن به آستان گردونشأن رسيد ، احراق بلدهء طيّبهء لاهيجان به شعلهء سركش قضا بود كه در روز يازدهم شهر ذىحجة الحرام سال مذكور روى نمود . و چون اين آتش بىامان سر به آسمان افراشت از آبادانى و دور و قصور و در و ديوار و كوچه و بازار و غير آن در آن شهر معظّم اثر ونشان « 6 » نگذاشت .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : اجمال .
( 2 ) . الف ، ب : جاجم .
( 3 ) . الف ، ب : عريضه .
( 4 ) . الف ، ب : اخروى .
( 5 ) . الف ، ب : را از .
( 6 ) . الف ، ب : اثر ذىشان .