عظام و ساير مقرّبان و ملتزمان ركاب ظفر انتساب به درون قلعه درآمده نخست به جامع قندهار تشريف حضور ارزانى داشتند و به جلوس همايون چون پايهء محراب و منبر به چرخ اخضر رسيد « 1 » ، نخست مؤذّنان « 2 » داود الحان گلدستهء مسجد را كه سالها بود كه در فصول « 3 » اذان از جويبار فقرهء شريفهء « عليا ولى اللّه » آب زندگانى نخورده بود به اين آبحيات حياتبخش سر سبز و ريّان گردانيدند و پس از آن ، خطيب بلندآواز بلاغت طراز ، خطبهء اين فتح نامدار را به مسامع خطباى افلاك و گوش حاضران مسرّت خانهء خاك رسانيد . و هم در آن مسجد به اسم سامى و القاب گرامى آن حضرت سكّه روايى بر چهره زادگان كان « 4 » زده جيب و كنار روزگار را به سيم و زر دار الضرب قندهار سرمايهدار گردانيدند . و چون كام خلايق به شهد فايق و تنقّلات لايق كه خوانسالاران به جهت مباركباد اين فتح نامدار حاضر آورده بودند شيرين گرديد صوفيان صافى طويّت و غازيان بهرام صولت طنطنهء اللّه اللّه را « 5 » كه شيوه پسنديدهء قزلباش ظفر تلاش است به گوش چرخ اطلس پوش رسانيدند * .
و همچنين در آن ايّام كه خاقان گردون غلام به جهت نظام و انتظام مهام دار القرار قندهار در آن ديار رحل اقامت افكنده بودند دو سه نوبت ديگر به عزم تماشاى آن قلعهء خيبرآسا به درون قلعه سبك « 6 » عنان و گران ركاب « 7 » گرديده نوبتى از آن به نارين قلعه كه در آن ديار به ارك اشتهار دارد تشريف حضور ارزانى داشته بزم خسروانى و مجلس كيانى چيدند . و چون وقت آن رسيد كه الويه اقبال و اعلام جاه و جلال به صوب معاودت پرچمگشا و مرحلهپيما گردد . ايالت و دارايى دار القرار قندهار را به محراب خان قلعهگشاى بست و حكومت محال « 8 » بست را به دوستعلى خان زنگنه و امارت زمين داور را به محمد سلطان چگنى كرامت نموده عنان عزيمت به صوب
هامش
( 1 ) . تاريخ صفويان ، ص 109 : « و روز يكشنبه شانزدهم [ صفر ] نوّاب اشرف داخل قلعه شده به ساعتى سعد در مسجد جامع خطبه به نام نامى شاه عالم پناه خوانده و سكّه به اسم مباركش زدند » .
( 2 ) . ب : مؤذيان .
( 3 ) . م : وصول .
( 4 ) . الف ، ب : « كان » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : « را » ندارد .
( 6 ) . ب : سنگ .
( 7 ) . الف ، ب : « و گران ركاب » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : « محال » ندارد .