تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
آن گلستان گرديدند و مقارن آن « 1 » تواچيان لشكر [ 65 ] فيروزى اثر و حاجيان زرّين كلاه زرّين كمر دولت خان و شادى خان و كاكر خان و رومى خان و ميرزا ابو الحسن بخشى و ميرك حسن و مير « 2 » عبد اللطيف ديوان و ساير راجه‌ها و مردم صاحب وجود جنود هنود را كه از تنگناى محاصره نجات يافته بودند از ميان درياى تيغ و سنان گذرانيده به آستان گردون‌شأن رسانيدند . و هريك از نام برده‌ها كه به شرف سجده و پاىبوس و كرنش و تسليم سربلند مىگرديدند فراخور پايه و قدرى كه داشتند با « 3 » مجلسيان آن بزم خلد قرين « 4 » هم‌نشين مىشدند . و مقارن جلوس دولت خان و اعيان قندهار در آن بزم ارم نگار ، محراب خان قلعه‌گشاى بست و امراى رفقاى مشار اليه ، نخست پردل خان را مقيّد و مغلول با علم منكوس و كوس و كرنا و نفير و اسباب نقاره‌خانه وى كه بر فيلهاى كوه بنيان بار كرده بودند ، از نظر انور گذرانيده بر اثر آن سرهاى مقهورين بر سنان نيزه‌هاى غازيان نصرت قرين منظور نظر شهريار روى زمين گرديد . و بعد از مرور و عبور آن گروه مقهور ، خنياگران و نغمه‌سرايان و ارباب طرب و اصحاب شور و شغب از در مجلس آرايى درآمده به شعلهء آواز و نغمات دلنواز باعث گرمى هنگامه نشاط و انبساط گرديدند و چون وقت آن رسيد كه اشتهاى گرسنه چشم ، ديدهء انتظار در راه آمدن دستار خوان « 5 » بگشايد خوان‌سالاران و سفره‌چيان قدم به آن مجلس خلدنشان نهاده دست به گستردن سفره‌هاى الوان و نعم فراوان كه كريمهء
« فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ »
« 6 » از آن حكايت مىكرد گشادند و چندان از اطمعه و اشربه رنگين و ظروف و اوانى و طبقهاى سيمين و زرّين در آن بزم خلدآيين گذاشته آمد كه شمار آن از انديشهء محاسب و هم و خيال بيرون رفت . و بعد از رفع خوان عنايت بىكران ولىنعمت جهان و جهانيان دولت خان و رفقاى وى را به شرف رخصت سرافراز فرموده مقرّر فرمود كه عيسى بيك برادر رستم خان سپهسالار با فوجى از عساكر نصرت شعار قافله‌سالار آن كاروان سرمايه‌دار بود ايشان را به حدود كابل كه سرحد
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « آن » ندارد . ( 2 ) . الف ، ب : ميرزا . ( 3 ) . الف ، ب : تا . ( 4 ) . الف ، ب : برين . ( 5 ) . الف ، ب : خان خوان . ( 6 ) . زخرف ( 43 ) ، آيه 71 .
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 474 | محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى