تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
بار ، وارد دار القرار قندهار گرديده به اين آيين رئوس آن مخذولين « 1 » را با گرفتاران و اسباب جاه و جلال پردل خان از پاى قلعه گذرانيد . و هم در آن روز از راه حسن اتّفاق ، عريضهء سارو خان طالش مشتمل بر فتح قلعهء « 2 » زمين داور و اطاعت و انقياد سيّد اسد اللّه خان كوتوال آنجا به نظر كيميا اثر رسيده آوازهء اين فتح نامدار نيز به فتح قلعهء بست ضم گرديده وسيلهء كسر شوكت و اقتدار محصوران قندهار گرديد . الحاصل ، نخستين دولت يارى كه به بلدى بخت بلند و راهنمايى طالع ارجمند قدم اطاعت و فرمان‌پذيرى از قلعهء قندهار بيرون نهاد ، شادى خان اوزبك بود كه به اتّفاق كسان و ملازمان خود كه قرب يك هزار نفر بودند پيشرو مردم قلعه گرديده به عزّ بساط بوس « 3 » و شرف سجده و كرنش مفتخر و مباهى شده بر اثر شادى خان سران و سركردگان و امرا و اعيان قلعه هريك با ملازمان و اسباب و اموال خود فوج فوج از قلعه رخت اقامت بيرون كشيده به مقتضاى متمناى خود بر يك جانب اردوى همايون [ 64 ] كه جانب شمالى قلعه و در جوار باغ مشهور به « 4 » باغ الوانى « 5 » واقع بود منزل گزيدند . و دولت خان قلعه‌دار نيز بعد از دو روز با كسان و ملازمان و تبعه و لحقه و اسباب و اموال و قطار و مهار « 6 » بىشمار خود در نهم ماه مبارك صفر سال مذكور از قلعه بيرون آمده به ديگران پيوست . و چون « 7 » مسامع پير و جوان و خرد و كلان و بنده و آزاد به آوازهء فتح اين قلعهء خيبر نهاد عشرت سرا و مسرّت‌آباد گرديد و دلهاى افسرده و جانهاى پژمرده كه در زير بار فتح اين قلعهء سپهر آثار بود « 8 » به دولت تسخير آن جمعيّت‌آباد خوشدلى و شادمانى شد « 9 » ، فرمان لازم الاذعان به نفاذ پيوست كه بزم‌آرايان مجالس ارم‌نشان و فرمان‌پذيران آستان گردون‌شأن از در مجلس آرايى درآمده بزمى ترتيب نمايند كه تا جشن‌آراى سپهر به ديده « 10 » دوربين ماه و مهر تماشايى مجالس ارم‌نشان پادشاهان والاشأن « 11 » بوده جشنى چنان به نظر در
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مخذولان . ( 2 ) . الف ، ب : « قلعه » ندارد . ( 3 ) . الف ، ب : بساطبوسى . ( 4 ) . الف ، ب : « باغ مشهور به » ندارد . ( 5 ) . الف ، ب : ايوانى . ( 6 ) . الف ، ب : جهار . ( 7 ) . الف ، ب : چون به . ( 8 ) . الف ، ب : بودند . ( 9 ) . الف ، ب : « شد » ندارد . ( 10 ) . الف ، ب : نديده . ( 11 ) . الف ، ب : شاهان .