نظم
به خدا كار چو افتاد خدا ساز شود * گره قطره به دريا چو رسد باز شود
القصّه ، بعد از آنكه چمنآراى قضا گلزار هميشه بهار سلطنت و الا را از خار تعرّض بيجاى اعدا پرداخته ، نخل برومند سلطنت ابد پيوند را به چرخ معلّى افراخت ، گلدستهبندان گلستان بلاغت به جهت ضبط سال سلطنت بىزوال تواريخ غرابتآيين يافته در سلك نظم كشيدند ، از آن جمله « ظل حق » « 1 » است كه ملهم غيب بر زبان بسيارى از شعراى زمان داده بود . و همچنين از تواريخ بديع آيين اين بود كه :
مصراع صفى پا بر اورنگ شاهى نهاد [ 1038 ] « 2 » گفتار در آغاز نشو و نماى گلهاى بهارى در سال اوّل جلوس همايون اين گلدسته گلزار [ هميشه بهار ] « 3 » شهريارى بر اورنگ تاجدارى كه مطابق ئيلانييل * تركى و موافق هزار و سى و هشت هجرى بوده و سوانحى كه در اين سال روى نموده چون جشن سراپانگار جلوس همايون اين خسرو تاجدار و اين شهريار والاتبار در انتظار رسيدن فصل بهار بود ، در خلال اين احوال اين شاهد گل عذار آفتاب
هامش
( 1 ) . قصص الخاقانى ، ج 1 ص 209 : « بايندر خان خلف قاسم بيگ شيخاوند ، كه از حاشيهنشينان بساط عزّت بود ، تاريخ جلوس ميمنت مأنوس را « ظل حق » يافته بدين نحو به رشتهء نظم كشيده :شاه و مرشد تويى و تعيين است * كه صفى نام شد ترا از حقهاتفى گفت سال تاريخش * « ظل حق » گشت ، گفتمش : صدقو شخص ديگر از موزونان بلاد ايران اين مصرع را تاريخ يافته : « شه صفى اين نسل صفى » ( ص 210 ) .
( 2 ) . ذيل عالمآراى عباسى ، ص 10 : « تاريخ جلوس همايون را مستعدان زياده از ده كس به الهام آسمانى با يكديگر توارد زده « ظل حق » ( 1038 ) يافته بودند » .
( 3 ) . م : ندارد .