القاب گرامى آن والامنزلت به مسامع حاضران رسانيد . و روز ديگر سكه روايى بر چهرهء زادگان كان زده نمونهاى از آن كه خراج ساليانه بحر و كان بود با ارقام استمالت امرا و اركان دولت ابد مدّت به استقبال معسكر اقبال و موكب « 1 » جاه و جلال روان نمودند و هدايت نام ، غلامى كه حامل آن الطاف بىنهايت بود در الكاى خوار « 2 » به موكب ظفر شعار رسيده « 3 » به رسانيدن مژدهء جلوس همايون به « 4 » امرا و اركان دولت ابد مقرون نقش مرامش مطابق دلخواه نشست و حسب الفرمان و الا ، اردوى معلّى به سرعت برق و باد روى عزيمت به راه نهاده در عرض « 5 » راه امراى عالىجاه به فرمان واجب الاذعان خسرو گردون بارگاه ، جامهء تعزيت و سوگوارى و لباس سياه را به جامههاى ملوّن گوناگون و لباسهاى رنگارنگ بوقلمون بدل كرده به دستيارى اين اشارهء و الا ابواب مسرّت و شادمانى بر روى روزگار خود گشادند . و در حوالى شهر به فرمان خاقان بهرام غلام ، طالب خان مجلس نويس به اتّفاق تخته خان كه در آن اوان به مرتبهء بلند ايالت و خانى رسيده بود طريق سبك عنانى پيموده با امراى اردوى معلّى ملاقات نمودند و چون مقصود از آمدن آن بود كه ترتيب « 6 » شرف پاىبوس و مكان جلوس هريك از مجلسيان مجلس بهشتآيين را به رسم و آيين پيشين تحقيق نموده به عرض اقدس رسانند « 7 » ، بعد از قرار و « 8 » مدارى كه در كار بود طريق معاودت پيمودند و چون وقت آن رسيد كه به ادراك شرف سجده « 9 » و پاىبوس كوكب اقبال ناظمان مناظم كارخانهء جاه و جلال به اوج كمال رسد « 10 » ، ديگرباره به فرمان زيورآراى « 11 » [ 4 ] تاج و نگين در عمارت ارم قرين عالىقاپو « 12 » اورنگ شهريارى آن حضرت را صدرنشين كرده مجلسى بهشتآيين و بزمى ارم تزيين
هامش
( 1 ) . م : « به استقبال . . . تا ، موكب » محو و لا يقر . از روى نسخهء ب ، ت تكميل گرديد .
( 2 ) . خوار ، ناحيهاى است در شرق ورامين . ( دايرةالمعارف فارسى ) .
( 3 ) . ب : نرسيد .
( 4 ) . الف ، ب : با .
( 5 ) . م : « به راه تهاده در عرض » محو ، از روى ب ، ت تكميل گرديد .
( 6 ) . ب : به رتبت .
( 7 ) . الف ، ب : رسانيد .
( 8 ) . م : « بعد از قرار و » محو ، از روى ب ، ت تكميل گرديد .
( 9 ) . م : « به ادراك شرف سجده » محو ، از روى ب ، ت تكميل گرديد .
( 10 ) . الف ، ب : رسيد .
( 11 ) . م : على قاپو ، الف ، ب : علاقاپو .
( 12 ) . م : « باره تا آراى » محو و لا يقر ، از روى ب ، ت تكميل گرديد .