تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
ترتيب دادند و آن آفتاب سايه‌گستر در « 1 » روز شنبه بيست و سوم ماه مذكور چون مهر انور بر تخت زر تكيه فرموده امراى عالىراى ابواب ورود به مجلس بهشت‌آيين شهريار روى زمين گشودند و نخست عمدهء « 2 » امراى عالىشأن زينل خان به شرف سجده و پاىبوس سرافراز گرديده پس از آن ساير امرا و وزرا و اركان دولت و اعيان حضرت « 3 » را به شرف رخصت پاىبوس و عزّ مجالست مجلس بهشت‌آيين سربلند گردانيد « 4 » . جهان پير جوانى از سر گرفت و گلزار خزان ديدهء روزگار را از جويبار بهار ، آب رفته به جو بازآمد « 5 » . بزم ارم نگار به گردش ساغرهاى مالامال ، غمهاى جهان را گوشمال داد و انوار طلعت همايون لشكر اندوه و ملال را از قلمرو دلها بيرون كرد ، و بعد از بسط بساط انبساط و گرمى هنگامهء عيش و نشاط هريك از امرا و اركان دولت ابد مدّت به « 6 » عنايتى خاص اختصاص « 7 » يافته خوش‌دل و اميدوار به صوب منازل خود شتافتند . و چون روزى چند از ورود اركان دولت ابد قرين گذشت در روزى كه اربعين سفر ناگزير خاقان خلدنشين بود ، حسب‌الاشارهء و الا ، سادات عالىدرجات و علما و فضلا و كافهء ارباب عمايم و عموم اكابر و اعاظم و ساير سكنه و متوطّنين دار السلطنهء اصفهان در مسجد جامع جديد شاهى جمعيّت نموده جهت ترويح روح پرفتوح آن سفر گزين رياض عليّين به ختمات كلام ملك علام « 8 » قيام و اقدام نمودند و رسم اطعام آن جمعيّت عام را به نوعى انجام دادند كه خوان‌سالاران دو هزار قاب طعام مع لوازم آن بر سر خوان احسان و انعام نهادند و آن شهد گواراى خوان سلطنت و شهريارى از راه رعايت رسم تعزيت و سوگوارى به مرافقت گريه و زارى و اضطراب « 9 » و بىقرارى قدم بر چشم حاضران مجلس نهاده دست دريا نوال به انواع خيرات و مبرّات گشاد . و بنا بر آنكه در آن روز غم‌اندوز مرآت خاطر قدس مناظر آن خورشيد عالم افروز غبارآلود ملال بود ، روزى چند شاه‌باز بلندپرواز عزيمت خسروانه در شكارگاههاى فرح‌افزاى لنجانات « 10 » كه قرب جوار به مقرّ
هامش
( 1 ) . ب : و . ( 2 ) . ب : از . ( 3 ) . الف ، ب : خود . ( 4 ) . ب : گردانيدند . ( 5 ) . الف ، ب : آيد . ( 6 ) . الف ، ب : « به » ندارد . ( 7 ) . الف ، ب : « اختصاص » ندارد . ( 8 ) . ب : غلام . ( 9 ) . الف ، ب : اضطراب دل . ( 10 ) . ب : لجانات .
ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 6 | محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى