پوشيده و پنهان خود را به بخارا و خدمت عبد العزيز خان مىكشيدند و كار به جايى رسيد كه ندر محمد خان از امرا و لشكريان خود متوهّم و گريزان گرديده به احتياط تمام زندگانى مىكرد و ابواب آمد شد امرا و لشكريان را بر روى خود بسته كسى را از ايشان به مجلس خود بار نمىداد و اين معنى باعث آن گرديد كه عبد العزيز خان و امراى غدّار قدم جرأت به تاخت و تاراج اكثر محال بلخ گشوده كار را بر ندر محمد خان دشوار كردند و خان مشار اليه به مقتضاى صدق مؤدّاى :
[ نظم ]
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
مصلحت روزگار خود را در توسّل به فرمان فرماى ديار هندوستان ديده از وى جوياى امداد و اعانت گرديد . و « 1 » شهريار ديار هند ، استمداد خان مذكور را فوزى عظيم شمرده سلطان مرادبخش خلف خود را با « 2 » على مردان خان و جمعى از امرا و لشكريان آن ديار به جانب بلخ ارسال نمود « 3 » و بنا بر آنكه امرا و حكام و كوتوالان قلاع و مستحفظان طرق و شوارع سمت بلخ جنود هنود را معين و مهربان ندر محمد خان مىدانستند با ايشان از در دوستى و محبّت درآمده به هرجا مىرسيدند استقبال نموده ايشان را در منازل مرغوب فرودمىآوردند و آن طايفهء غدّار « 4 » ، رسيدن به آن ديار را فتح نامدار قرار داده از قبل خود صاحب صوبه و كوتوال و مستحفظ تعيين مىنمودند . و چون خبر غدر و مكر و درازدستى جنود هنود به ندر محمد خان رسيد از راه اضطرار قرار بر فرار داده به اتّفاق قيلغ محمد سلطان [ 37 ] ولد قاسم سلطان نبيرهء خود كه حاكم اورگنج بود و به سبب اختلال احوال جد امجد از اورگنج رخت اقامت به بلخ كشيده در آنجا به سر مىبرد متوجّه دربار آسمان مدار گرديد و بعد از ورود به حدود مرو شاهجان على قلى خان غلام خاصّهء شريفه بيگلربيگى آنجا
هامش
( 1 ) . الف ، ب : او نيز .
( 2 ) . الف ، ب : « شهريار ديار . . . خود را با » ندارد .
( 3 ) . تاريخ صفويان ، ص 104 : « روز چهارشنبه بيست و ششم شهر جمادى الثانى خبر رسيد كه مرادبخش پسر سلطان خرم پادشاه هند با لشكرى فراوان به آتالوغى على مردان حسب الحكم سلطان خرم به كمك ندر محمد خان پادشاه تركستان مىآيد » .
( 4 ) . الف ، ب : غدّار به .