برادرى با اين ابوالآباى خانوادهء دانش و هنر منظور انظار آفتاب انوار مهر جهانتاب فلك شهريارى و به خدمت تحرير ارقام لازم الاحترام سربلند گرديد و بسى بر نيامد كه از بر آمد كار « 1 » خدمتگزارى و جان نثارى سالهاى فراوان به تقريب اين گرامى خدمت ، ممتاز جهان و محسود جهانيان بود تا رفته رفته عاقبت كار اعتبارش به جايى رسيد كه در عهد خجسته و زمان فرخنده ولىنعمت جهان و جهانيان « 2 » كه تا جهان باد پرتو آفتاب معدلتش بر مفارق جهانيان تابان باد ، بر و سايد اعتبار وزارت ديوان اعلى متمكن گرديد و الحالة هذه كه سال هزار و صد و سه هجرى و اوان نگارش اين هنرنامه است ، به اين منصب ارجمند مفتخر و « 3 » و سربلند است .
ديگر « 4 » از وقايع اين سال خير مآل اختلال دولت خان كلان تركستان ندر محمد خان در بلاد ماوراءالنهر و توسّل وى به عتبهء عليا و درگاه معلّى بود .
ملخّص اين مقال و مبيّن « 5 » اين احوال آنكه ، بعد از آنكه امامقلى خان برادر بزرگتر خان مشار اليه در آغاز اهتزاز ازاهير « 6 » بهارستان جاه و جلال اين شهريار بلنداقبال قطع نظر از نور چشم كرده به عزم سفر خير البلاد روى عزيمت به آستان اين خسرو والانژاد نهاد « 7 » ، ندر محمد خان مذكور ، چنانچه گذشت ، به جاى برادر صاحب تخت و افسر گشت . و چون در آن اوان اسفنديار خان حاكم اورگنج از سراى سپنج و آرام جاى درد و رنج به جهان جاودان نقل مكان نموده ، گرامى خلفى كه سزاوار اورنگ شهريارى باشد از وى نمانده بود « 8 » ، ندر محمد خان فرصت غنيمت شمرده حشرى از اوزبكان بدگوهر را به سركردگى قاسم سلطان نبيرهء خود بر سر آن ملك روان نموده بىارتكاب مشقتى و غايلهء محنتى آن مملكت را به حيطهء تسخير و تصرّف در آورده به پايمردى اين كمفرصتى ابواب دراز دستى زياد بر روى اقتدار خود گشود و اين معنى باعث آن گرديد كه كوس نخوت و اقتدار وى بلندآوازه گرديده خود را حاكم مطلق العنان و فرمان فرماى جهان ديد و به هركس از صامت و ناطق هر چه
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « كار » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : از « تا رفته . . . جهانيان » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : « مفتخر و » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « ديگر » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : تبين .
( 6 ) . الف ، ب : « ازاهير » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : نهادند .
( 8 ) . الف ، ب : بودند .