خوان اعلاى شأن و ارتفاع مكان پادشاهان گردونشأن اين والادودمان گذاشته و مىگذارد ، موايد الوان اجراى اوامر و احكام شرع انور و زجر و منع مىگساران از درد سر خمار مآل حال « 1 » بىخبر و تأديب و گوشمال خراباتيان بدگوهر است كه به وسيلهء حفظ فرامين الهى و ضبط طرق « 2 » و شوارع مناهى « 3 » بر سالكان مسالك گمكردهراهى « 4 » هر روز آفتاب دولت ابد فروغشان عالم افروز و هر شب ، چراغ فراغ ايشان در شبستان سلطنت بىزوال فروزان بوده و مىباشد ، بنا بر اين اين « 5 » بالانشين اورنگ سلطنت و جهاندارى ، از روزى كه پايهء تخت فيروز بخت شهريارى را به جلوس همايون همدوش چرخ زنگارى نموده پيوسته پيشنهاد خاطر حق بين حقيقت گزين اعلاى اعلام قواعد دين مبين و اجراى اوامر و احكام ملّت مستبين « 6 » بوده به مراعات اين انديشهء گزين ابواب سعادت ابد « 7 » بر روى دولت مخلّد گشوده بودند تا در اين سال خيريت مآل ، نهال اين متمنّى گل كرده به ميوهء حصول سعادت جاويد بارور گرديد و فرمان لازم الاذعان كه در گلزار سلطنت بىخزان چون آب در رگ و ريشهء گلهاى اين گلستان روان است به عزّ نفاذ رسيد كه آبروى دختر رز را كه با رندان پياله نوش پيوسته جوش هم آغوشى « 8 » مىزد در كوچه و بازار بر خاك بىاعتبارى ريخته جهان را از شور و شرّ زادهء تاك پاك كردند و تا از همه راه دست آرزوى پير و جوان از دامن جمعيّت هم به زمانش « 9 » كوتاه باشد ، دست شكست از گريبان بزرگان خم و خردان صراحى و ساغر بر نداشتند .
القصّه ، در آن [ 34 ] دار الاحتساب « 10 » منع شراب هرجا خُمخانهاى بود خراب شده لعل مذاب در جوى كوچه و بازار به جاى آب روان گرديد و چون گرمى هنگامه بادهء گلرنگ به شعلهء آواز مطرب و ناله ناى و نغمهء سازهاى سير « 11 » آهنگ مىباشد « 12 » ، فرمان لازم الاذعان سرى به كوچهء جمعيّت ساز و آواز كشيده عقد التيام
هامش
( 1 ) . الف ، ب : خمار مال و جان .
( 2 ) . الف ، ب : طريق .
( 3 ) . ب : مباهى .
( 4 ) . ب : راى .
( 5 ) . الف ، ب : « اين » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : متين .
( 7 ) . الف ، ب : ابدى .
( 8 ) . الف ، ب : هانغوش .
( 9 ) . الف ، ب : هم راهيش .
( 10 ) . الف ، ب : دار الاجتناب .
( 11 ) . الف ، ب : تيز .
( 12 ) . الف ، ب : مىباشند .