محتاج بود به تماشاى شمع و چراغ آن بزم ارمنشان فروزان گرديد و به تهنيت جلوس همايون ، طنطنهء كوس شادى و مباركبادى و غلغلهء خوشدلى و شادى « 1 » به شش جهت هفت اقليم رسيد . و چون اساس نامدارى اين سلسلهء عليه بر اسم سامى و نام نامى قطب الاولياء « 2 » فى الآفاق شيخ صفى الدين اسحاق ، كه جد اعلاى اين دودمان ولايتنشان است ، اتّفاق افتاده آن گوهر يكتاى درياى شهريارى را به آن نامى كه والد بزرگوارش نيز به اين اسم سامى بلندآوازه بود ، زبانزد جهانيان گردانيدند . و جمعى از ناظمان مناظم كارخانهء سلطنت كه در آن شب قدر « 3 » خوشدلى و مسرّت سايهنشين آفتاب قرب خدمت بودند به شرف پاىبوس آن حضرت سرافرازى « 4 » يافته به مرافقت جهان جهان جانفشانى به منازل خود شتافتند . و روز ديگر كه اوّل فروردين بهار دولت ابد قرين بود ، پيشتر از آنكه آفتاب انور از دريچهء افق سر به در كرده از خطوط شعاعى به صدهزار زبان به تهنيت جلوس همايون رطب اللسان شود كافهء انام از خواص و عوام رخت انتظار به دربار سپهر اقتدار كشيده مترصّد دريافت سعادت سجده و پاىبوس گرديدند . و در آن هجوم عام و ازدحام تمام ، عمدهء اعاظم سادات عظام و علماى « 5 » اعلام ، واقف اسرار مبدأ و معاد ، مير محمد باقر داماد * كه در آن زمان از جامه خانهء لطف خداداد قامت قابليتش « 6 » به تشريف اجتهاد زيب و بها داشت به تقريب دعاى دوام دولت ابدى اعتصام قدم اهتمام « 7 » بزم حضور خاقان گردون غلام گذاشت و ديگرباره آن حضرت را بر اورنگ سلطنت و پادشاهى « 8 » جاى داده زبان الهام بيان به اداى دعاى دوام عمر و بقاى دولت آن خورشيد منزلت گشاده آنان كه در آرزوى دريافت سعادت سجده
هامش
( 1 ) . الف ، ب : شادمانى .
( 2 ) . الف ، ب : الاول .
( 3 ) . م : « شب قدر » به علت پارگى محو ، از روى نسخهء ب ، ت ، تكميل گرديد .
( 4 ) . م : « سرافرازى » به علت پارگى محو ، از روى نسخهء ب ، ت ، تكميل گرديد .
( 5 ) . م : « علماى » به علت پارگى محو ، از روى نسخهء ب ، ت ، تكميل گرديد .
( 6 ) . الف ، ب : قابليت او .
( 7 ) . م : « اهتمام » به علت پارگى محو ، از روى نسخهء ب ، ت ، تكميل گرديد .
( 8 ) . م : « پادشاهى » به علت پارگى محو ، از روى نسخهء ب ، ت ، تكميل گرديد .