و احسان آن جمع غلط كار به حيات تازه و خوشدلى بىاندازه اميدوار گرديده از دربار اقبال رخت معاودت به منازل خود كشيدند . و روز ديگر به دستور مقرّر به آستان گردونشأن حاضر شده « 1 » به توجّهات شاهنشاهى مفتخر و مباهى گرديدند و چون انجاح مرام كافه انام و « 2 » نظام و انتظام مهام دولت ابدى اعتصام در كف كفايت و كاردانى وزراى عظام مىباشد در آن روز پرتو آفتاب عنايت و احسان بالانشين مسند فضل و كمال سلطان العلماء خليفه سلطان را كه در عهد خجستهء نوّاب گيتىستان فردوسمكان و زمان فرخندهء خاقان رضوانمكان به منصب والاى وزارت ديوان اعلى « 3 » سرافرازى داشت و شرح جلايل ذات و كرايم صفات وى [ 30 ] در حدايق سابقه چمنآراى اين گلزار هميشه بهار شده سزاوار اين منصب عظيم الشأن ديده خدمتش را صاعد مصاعد اين مرتبهء بلند و عارج معارج اين منصب ارجمند گردانيدند « 4 » . و قورچىباشى مذكور مأمور گرديد كه مژدهء اين عاطفت را به آن زيبندهء مسند وزارت رسانيده خدمتش را به افسر عنايات گوناگون خاقان ربع مسكون سربلند گرداند و چون آن بالانشين بزم اعتبارات صورى و معنوى از روزى كه در جمعيّتآباد دانش و بينش ترك علايق دنيوى كرده بساط نشر معالم دينى و عوارف يقينى در خلوت سراى خاطر آگاه گسترده بود پيوسته طالبان علوم و عارجان مدارج « 5 » مجهول و معلوم را بر سر خوان افاده ميهمان الوان « 6 » موايد افاضه داشت و بعد از ادراك سعادت زيارت حرمين شريفين « 7 » - زادهما اللّه شرفا و تعظيما « 8 » - كه هم در آن ايّام به بلدى قايد توفيق به آن موهبت فايز شده بود « 9 » پيشنهاد خاطر آگاه جنابش « 10 » آن بود كه به جز آنكه گرامى « 11 » اوقات را صرف افاضهء انوار افاده و
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « و به » .
( 2 ) . ب : و به
( 3 ) . الف ، ب : « اعلى » ندارد .
( 4 ) . منصب وزارت اعظم در روز يكشنبه بيست و سيم شهر شعبان به خليفه سلطان مرجوع شد ( قصص الخاقانى ، ج 1 ص 287 ) .
( 5 ) . الف ، ب : معارج .
( 6 ) . الف ، ب : « الوان » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : شرفين .
( 8 ) . الف ، ب : « و تعظيما » ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : « بود » ندارد .
( 10 ) . الف ، ب : حياتش .
( 11 ) . الف ، ب : گرمى .