اذا جاوز عن حدّه « 1 » انعكس الى ضدّه » « 2 » وقت آن رسيده بود كه ستارهء اقبال ميرزا تقى اعتماد الدولة از اوج كمال روى به حضيض و بال و مغرب زوال گذارد ، مردمى و مدارا و رفق و مواسا را « 3 » كه در نظر ارباب اعتبار جزو اعظم پايدارى دولتهاى بزرگ است از كف داده سختگيريهاى زياد را ، كفايت و كاردانى و ضبط ماليّات ديوانى نام نهاده بود و در انجام مهام كافه انام فرقى در ميان خواص و عوام نگذاشته مردم آزارى را كارگزارى پنداشت و نخل حياتش در نوبهار سلطنت پايدار ثمرى جز خار دلرنجانى به بار نمىآورد و اركان دولت ابدنشان چون پاى ضبط مال ديوان را در ميان مىديدند « 4 » به حكم ضرورت بار دراز دستى سلوك ناهنجار او « 5 » را به دوش طاقت مىكشيدند تا رفته رفته كار مردمان به جان و كارد « 6 » تحملشان « 7 » به استخوان رسيده به دعاى نيمشب و يا رب سحرگاهى از درگاه الهى جوياى فناى وى گرديدند و تير آه مظلومان بر نشان آمده دست ترفّع و اقتدار او را از گريبان جان مسلمانان كوتاه كرد .
خلاصهء « 8 » اين مقال آنكه ، در اين سال با وجود كمال سازگارى « 9 » و ظهور و وفور دوستى و يارى با جانى خان قورچىباشى در اثناى آنكه از راه يكتادلى و وفاق به كشيكخانهء در دولتخانه حاضر شده به اتّفاق يكديگر به فيصل امور نزديك و دور قيام مىنمودند سختگيريهاى ميرزاى مشار اليه [ 29 ] پردهء شرم و آزرم را از ميان بر گرفته نسبت به خان « 10 » قاعده دان از در ناسازى درآمد و از اين رهگذر كارى به دست بيهده نالان فتنهگر افتاده به باد دامن مكر و تزوير شعلهء ناسازى را در ميان ايشان به كرهء اثير رسانيدند . و چنان خاطرنشان جانى خان كردند كه ميرزا تقى در اين ايّام كمر « 11 » اهتمام به خون جناب خانى بسته امروز يا فرداست « 12 » كه به اسناد تقصيرى دور
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « را » ندارد .
( 2 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 254 .
( 3 ) . الف ، ب : مىديد .
( 4 ) . الف ، ب : مىديد .
( 5 ) . الف ، ب : « او » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : كاردشان .
( 7 ) . الف ، ب : « تحملشان » ندارد .
( 8 ) . الف ، ب : ملخص .
( 9 ) . الف ، ب : ناسازگارى .
( 10 ) . الف ، ب : نسبت به حال آن .
( 11 ) . الف ، ب : كه .
( 12 ) . الف ، ب : فردا يا شب .