ديد كه كار روزگار جانى خان به كجا رسيد آغاز گريه و زارى و اضطراب و بىقرارى كرده تيغ سياست را به خون خود گلگون گردانيد و ابدال بيك چوله و چند نفر از غلامان زرّين كمر كه با تيغ خونچكان مترصّد فرمان بودند دست و بازو به قتل وى گشوده نقش وجودش را از صحيفهء حيات زدودند و چون سر آن دو گردنكش را به پاىبوس ابرش پريوش روان نمودند چند تن از عساكر ظفرنشان به آوردن رئوس رفقاى جانى خان طريق امتثال فرمان پيمودند و گريبان جان عرب خان بيگلربيگى ولايت شيروان و عباس قلى بيك قورچى تير و كمان « 1 » و على ميرزا بيك شيخاوند كه از جملهء هواخواهان وى بودند در حصار بند شهر اصفهان به دست تيغ خونچكان غازيان جان فشان افتاده سرهاى ايشان را به آستان گردونشأن آوردند و سر بىمغز ابو الفتح جبادارباشى را كه به هنگام اشتعال نايرهء مؤاخذه و بازخواست سراسر رو ميدان نقش جهان جنب دولتخانهء سپهر آستانه بود ، به گمان آنكه سر از چنبر نفاذ فرمان « 2 » فرمان فرماى جهان و جهانيان مىتوان كشيد طريق فرار پيموده بود در برزآباد قهاب ، كه از آنجا تا شهر چهار فرسخ مسافت است از تن جدا كرده « 3 » به عتبهء و الا و درگاه معلّى [ 32 ] آوردند . و بنا بر آنكه رنگآميز اين نقش غريب به خامهء مكر و فريب گلابى مشهور به آقاسى بيك ناخلف « 4 » امير گونه خان قاجار كه در ميان كشتىگيران معركهء سخنسازى و دوبههماندازى « 5 » هم پهلوان و هم پيش خيز « 6 » و هم كهنه سوارش مىناميدند صورتپذير شده بود ، قليچ بيك اردكلو به آوردن سر آن فتنهگر مأمور گرديده طريق اطاعت و انقياد پيمود و چون اراقهء دماء مقهورين فىالجمله آبى بر آتش غضب قيامت لهب زده ، تيغ سياست در نيام عفو و بخشايش آرام گرفت گوشمال باقى زيادهسران به حبس و قيد زندان قرار يافت . از آن جمله زينل خان بيگلربيگى كوهكيلويه ولد نقدى خان بود كه به جرم آنكه از سانحهء مذكوره آگهى داشت و به عرض اقدس نرسانيده بود مقيّد و محبوس شد . و همچنين فرمان لازم الاذعان به حبس و قيد قراخان بيك برادر جانى خان كه در آن اوان افسر
هامش
( 1 ) . الف ، ب : تركمان .
( 2 ) . الف ، ب : « فرمان » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : كردند .
( 4 ) . الف ، ب : با .
( 5 ) . الف ، ب : ديهيماندازى .
( 6 ) . ب : خبر .