گفتار در گلريزان بهار تخاقوىئيل مطابق سنهء خمس و خمسين و الف و نقل مكان خسرو سيّارگان از زمستان خانهء حوت به بهارستان حمل و سوانح اقبال كه در اين سال فرخفال اتّفاق افتاد « 1 »
چون وقت آن رسيد كه به تجديد سال جديد طنطنهء كوس نوروزى و غلغلهء مسرّت و جهانافروزى به شش جهت هفت اقليم رسد « 2 » و شاهد گل پيرهن بهار ديگرباره به گشودن چاك گريبان ، شميم شكفتگى به مشام باغ و بستان رساند ، بالانشين سرير چرخ اخضر در مفتتح « 3 » شهر صفر ختم بالخير و الظفر از سردسير زمستان به گرمسير بهار نقل مكان نموده ابواب بزم آرايى جشن نوروزى بر روى پيشكاران دولت ابدنشان گشود . و چون اين بزم ارم قرين به آراستگى به خلد برين و پيراستگى حور و عين « 4 » زيب و زينت پذيرفت و چراغ چشم جهانيان در جشن نوروز سلطان به پرتو انوار طلعت همايون شهريار ربع مسكون افزون شد و هريك از مجلسيان آن جشن ارمنشان فراخور پايه و شأن به موايد گوناگون الطاف « 5 » بىكران كامياب و كامران به منازل خود روان گرديدند و زمان پژوهش حال كافهء انام و نظام و انتظام مهام دولت ابدى اعتصام رسيد و شهريار خورشيد نظير به صوابديد دولت جوان و تدبير پير به انجاح مرام كافهء انام قيام و اقدام مىفرمود تا به ناخن راى رزين و انديشهء گزين گرهى بو العجب « 6 » و عقدهء پرتاب و تب از كار دولت ابد قرين گشود و اين سانحهء تعجّبافزا واقعهء قتل ميرزا تقى اعتماد الدولة جانى خان قورچىباشى و رفقا « 7 » بود .
تبيين اين مقال و تفصيل اين جمال آنكه ، چون به مقتضاى صدق مؤدّاى « الشيء
هامش
( 1 ) . الف ، ب : در اين سال روى نمود .
( 2 ) . الف ، ب : رسيد .
( 3 ) . الف ، ب : مفتح .
( 4 ) . الف ، ب : حور عين .
( 5 ) . الف ، ب : موايد و الطاف .
( 6 ) . الف ، ب : انديشهگرى بوالعجب .
( 7 ) . الف ، ب : « رفقا » ندارد .