زلزله در ولايت وان و بندر مباركه عباسى « 1 » بود كه در اين سال فرخفال به شدّت و صعوبتى روى نمود كه اكثر عمارات عالى و ابنيهء متعالى آن دو ولايت سر بر زمين انكسار « 2 » نهاده خلقى بىنهايت از اين راه به چاه نيستى افتادند . و هم در اين سال بعد از اشتعال نايرهء قيل و قال در ميان سيّد منصور خان والى ولايت عربستان و مشايخ اعراب كار به قتال و جدال رسيده ، مشايخ اعراب « 3 » صلاح حال خود را در آن ديدند كه سيّد « 4 » بركه پسر وى را مصحوب خويش گردانيده خود را به دار الامان امنيّت و اطمينان ، يعنى آستان گردون « 5 » شأن رسانيدند و از سلوك ناملايم والى آغاز ضعيف نالى و استدعاى ايالت آن ولايت به اسم سيّد بركه خان « 6 » نمودند . و چون رايحهء شور و شرّ ايشان به مشام شعور خاقان رعيّتپرور رسيد ، حكم همايون به احضار سيّد منصور خان صادر گرديده مشار اليه نيز به ديوان عدالت بنيان حاضر گرديد و بنا بر آنكه شكوه و شكايت مشايخ اعراب از سلوك ناملايم سيّد منصور خان نسبت به سپاهى و « 7 » رعيّت آن ولايت به وضوح پيوست مأمول مشايخ [ اعراب ] « 8 » به حصول پيوسته ايالت عربستان به سيد بركه خان كرامت و مقرّر شد كه سيّد منصور خان رخت اقامت به آستان ملايكآشيان شاهنشاه كشور امامت و ولايت ، يعنى سلطان خراسان كشيده در آن ارض مطهّر « 9 » و روضهء معطّر به دعاى دوام دولت ابد مدّت مواظبت نمايد و در خلال اين احوال كوكبهء سلطان بهار به دروازهء گلزار رسيده ، آمدن سال جديد بزمآراى عيش رغيد [ 28 ] گرديد .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : زلزله ولايت بندر مباركه عباسى .
( 2 ) . الف ، ب : « انكسار » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : از « كار . . . اعراب » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « سيد » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : آسمان .
( 6 ) . الف ، ب : بركه .
( 7 ) . الف ، ب : « سياهى و » ندارد .
( 8 ) . م : ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : مقدّس مطهّر .