فرمان فرماى تركستان با نامهء صداقت عنوان به جهت تأسيس بنيان صلح و صلاح و قرار داد آن به آستان گردونشأن آمده بعد از ادراك سعادت كرنش و زمين بوس به نوازشات گوناگون و توجّهات از حد افزون شهريار ربع مسكون سربلند گرديد « 1 » .
ديگر « 2 » از وقايع دولتافزا سرافرازى [ 27 ] يافتن جمعى از بندگان و غلامان آستان خلافتمكان به افسر ايالت و حكومت محال ممالك محروسه است . از آن جمله صعود خان رفيع مقدار مرتضى قلى خان قاجار بيگلربيگى الكاى مرو بر مدارج اعتلا و سرافرازى يافتن به ايالت و دارايى مشهد مقدّس معلّى بود و باعث بر اين عاطفت آنكه ، چون سكنه و متوطّنين آن بقعهء خلد قرين از دراز دستى اقتدار قرچقاى خان بيگلربيگى آنجا پيوسته در آزار بودند مراحم خسروانه نسبت به مردم آن ولايت از در عدالت درآمده ابواب عزل بر روى مشار اليه گشوده خان عالىشأن را « 3 » به افسر ايالت آن ولايت سربلند فرمود . و مقارن آن ايالت و دارايى ولايت مرو شاهجان به على قلى خان غلام خاصّهء شريفه اختصاص پذيرفته قائممقام مرتضى قلى خان شد .
و همچنين تشريف ارجمند حكومت سلطانيه و زنجانرود بر قامت قابليّت صفى قلى سلطان ولد سارو سلطان بيگدلى كه به مرافقت طاهر محمد بكاول ايلچى ندر محمد خان به رسم سفارت روانهء تركستان بود راست آمده خاندانقلى سلطان يساول صحبت نيز به افسر حكومت دورق سرافراز و قائممقام مهدى قلى سلطان گرديد . و چون رستم خان اوسمى والى ولايت قيطاق « 4 » نقد حيات نثار رهگذار خاقان به استحقاق نموده بود ، پرتو آفتاب عنايت نسبت به امير خان سلطان برادرزاده وى از در ذرّهپرورى درآمده خدمتش را حاكم آن ديار و به عباس قلى خان موسوم گردانيد .
ديگر « 5 » از سوانح غريبه و وقايع عجيبه كه خبر سنوح آن به ديار اقبال رسيد ، وقوع
هامش
( 1 ) . الف ، ب : گرديده .
( 2 ) . الف ، ب : « ديگر » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : « را » ندارد .
( 4 ) . قيطاق : از توابع شيروان است .
( 5 ) . الف ، ب : دگر .