ديگر « 1 » از سوانح دولتافزا آمدن زال ارسطاو و يوتم « 2 » اميلاخور به درگاه معلّى است . بيان اين سخن آنكه ، زال ارسطاو قراقلخان كه كمند اقتدار هيچيك از سلاطين روى زمين به كنگرهء تسخير و تصرّف آن ديار نرسيده و يوتم « 3 » اميلاخور كه او نيز چون زال در صحراى پرآب خودسرى چريده « 4 » ، چنانچه سبق ذكر يافت ، بعد از روانه شدن آدم سلطان با عساكر ظفرنشان به تسخير گرجستان كاخت و گوشمال طهمورث نادان و آواره شدن وى از آن ديار از خواب غفلت متابعت وى بيدار و از سرگشتگى وادى غلطكارى خبردار گرديده به شفاعت رستم خان والى گرجستان رخت انابت و استغفار به دار الاطمينان امان « 5 » خسرو گردن وقار كشيدند و پيوسته در آرزوى سر بلندى شرف پاىبوس اقدس روزگار مىگذرانيدند تا در اين اوقات به مقتضاى « الامور مرهونة باوقاتها » « 6 » به بلدى قايد توفيق طريق حصول مقصوده پيموده در دار السلطنهء اصفهان خود را به سعادت سجده و شرف پاىبوس سرافراز گردانيدند . و باعث بر حصول اين متمنّى آنكه ، نخست به ذيل شفاعت رستم خان ، با آنكه از ايشان نسبت به وى حركات ناشايست روى نموده بود توسّل جسته خدمتش را شفاعت خواه گناه خود نمودند و خان مشار اليه حقيقت حال ندامت و انفعال و كيفيّت مأمول ايشان را عرضه داشت پايهء سرير گردون نظير نموده ارقام عاطفت مضمون مشحون به حصول مأمول عزّ صدور يافت كه از راه اميدوارى و جمعيّت خاطر روانهء درگاه آسمان جاه شده خود را به افسر انجاح مآرب سربلند شناسند ، لاجرم چنانچه گذشت در مقرّ سلطنت ابدنشان به شرف « 7 » سجده و پاىبوس و عزّ مجالست مجالس ارم قرين سرافراز گشتند و بعد از استلذاذ به موايد گوناگون عاطفت و احسان و حصول مطالب و مآربى كه داشتند مشرف به تشريفات خسروانه مرخّص گرديده مقضى الاوطار روى معاودت به صوب ديار خود گذاشتند .
ديگر از سوانح اقبال آنكه ، در اين سال طاهر محمد بكاول ايلچى ندر محمد خان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : دگر .
( 2 ) . ب : نويم .
( 3 ) . ب : توهّم .
( 4 ) . الف ، ب : « چريده » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : دار الامان اطمينان .
( 6 ) . امثال و حكم ، ج 1 ، ص 235 .
( 7 ) . الف ، ب : « به شرف » ندارد .