خامكارى خودرايى و خودنمايى ايشان قائممقام قلب روى اندود نگردد خيال شكستن آن به خاطر عيارشناسان ضرابخانهء سلطنت و الا نرسد . مصداق « 1 » اين مقال پيشامد احوال خان « 2 » نامدار رستم خان سپهسالار است كه تا در معامله جاى روزگار نقد اعتبارش به فرمانپذيرى و اطاعتسنجى تمام عيار بود بر سبيل تعاقب و توالى بر مدارج متعالى ، چنانچه در حديقهء سابقه به تقريب گزارش حال وى ايمايى به آن شد ، صعود مىنمود و چون در بهار سلطنت اين نونهال حديقهء اقبال ، چنانچه « 3 » از سياق سخن به وضوح مىپيوندد سر درختى حد خودشناسى خود را به صرصر خيال محال به باد فنا داد ، به مقتضاى رعايت ناموس سلطنت دست و تيغ قهرمان قهر را به خونريز خود گشاد . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، چون در اوان طلوع مهر درخشان صاحبقرانى از افق جهانبانى خان « 4 » برگشته هور « 5 » بنا بر جمعيّت عساكر منصور ، چنانچه در حديقهء سابقه اشعارى به آن شد ، در خراسان و از آستان گردونشأن دور بود به صوابديد راى سديد اين يگانه گوهر بحرين دانش و ديد حكم همايون به اسم مومى اليه صادر گرديد كه چون در اين وقت كه آغاز اهتزاز ازاهير بستان سراى كشورگشايى است و چمنآراى اقبال روز افزون علف خودروى بلندپروازى اعادى را چون سبزهء بيگانه « 6 » از اين گلستان بيرون مىبرد ، عساكر اقبال را كه در خراسان رحل اقامت افكندهاند مرخّص سازد كه از راه رفاه حال به منازل و اوطان خود روان شوند خود به اتّفاق قشون و ملازمان در مشهد مقدّس معلّى توقّف نمايد كه چون به مصلحت دولت روز افزون از درگاه جهانپناه حكم همايون به طلب آن عالىجاه عزّ صدور يابد به عتبهء و الا و درگاه معلّى شتابد . و خان مشار اليه به انهاى هواخواهان بر مضمون فرمان همايون مطلع گرديده به خيال آنكه چون ملتزم ركاب اقبال باشد مدار عليه كارخانهء سلطنت خواهد بود جرأت نموده به موقف عرض رسانيد كه بنا بر آنكه توقّف خود را در مشهد معلّى مقرون به صلاح دولت روز افزون نمىداند ، اگر به اشارهء و الا روانهء درگاه آسمان جاه شود سر رشتهء
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مصداق .
( 2 ) . الف ، ب : « خان » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : چنانچه .
( 4 ) . الف ، ب : جان .
( 5 ) . ب : هفوز .
( 6 ) . الف ، ب : بته بيكاره .