از سه چهار روز عريضهء رستم خان را حامل آن به آستان گردون « 1 » شأن رسانيده باعث بيهده نالى ارجوفهسازان گرديد و كارى به دست بيكاران افتاده چنان شهرت دادند كه رستم خان كه در آن اوان به عزم شكار در ولايت درون بوده اصغاى فرمان لازم الاذعان نموده طريق فرار پيموده و اين خبر غير مكرّر نقل مجالس آن گروه كريه منظر بود تا ورود عرضه داشت قرچقاى خان به مضمون مسطور زبان هرزه نالان را لال نمود و قرچقاى خان مذكور منظور نظر عاطفت و احسان و هم دستان اين خدمت نمايان به خلاع فاخره و انعامات وافره محسود امثال و اقران گرديدند « 2 » و رشيد بيك فرق امانى و آمال خود را به افسر اعطاى سيور غال بلند گردانيد .
القصّه ، چون دست قضا به شرحى كه گذشت از برچيدن بساط اقتدار رستم خان سپهسالار فارغ گشت نايرهء غصب قيامت لهب به فكر برادران وى افتاده به حبس و قيد ايشان فرمان داد « 3 » و على قلى بيك ديوانبيگى كه ملتزم ركاب اقبال بود در روز انتشار خبر قتل سپهسالار مقيّد و محبوس و روانهء قلعهء گلاب « 4 » گرديد « 5 » و عيسى بيك را كه در آن و الا به نيابت برادر در تبريز به سر مىبرد ذو الفقار بيك يوزباشى قورچيان آجرلو به حبس وى پرداخته از تبريز به قلعهء الموت برده به كوتوال آنجا سپرد و راى آفتاب اشراق بعد از فراغ از قضاياى مذكور متوجّه نظام و انتظام مهام كارخانهء سلطنت گرديده افسر سربلندى ايالت تبريز و [ 19 ] اميرالامرايى آذربايجان را سزاوار فرق اعتبار پير بوداق خان پرناك تركمان « 6 » كه ابا عن جد به اين گرامى خدمت سربلند بودهاند ديده به خدمتش كرامت فرمود . و حكومت دشتستان را كه با پير بوداق خان بود به داود بيك غلام خاصّهء شريفه قورچى ركاب عنايت نمود و منصب ارجمند
هامش
( 1 ) . الف ، ب : آسمان .
( 2 ) . الف ، ب : گرديده .
( 3 ) . الف ، ب : داده .
( 4 ) . الف ، ب : كلات .
( 5 ) . قصص الخاقانى ، ج 1 ص 282 : « و على قلى بيگ ديوانبيگى ديوان عدالتنشان را كه برادر بزرگ عيسى بيگ بود ، در روز شنبه دويم شهر ذىحجه غضب فرموده به قلعهء گلاب كه يكى از قلاع متين روزگار است محبوس نمودند » .
( 6 ) . قصص الخاقانى ، ج 1 ص 283 : « پير بوداق خان ولد شابنده خان » .