ميان گرفته اساس پايدارى آن حصن حصين را به نيروى بازوى زبردستى با زمين هموار و همنشين گردانيدند و عيال و اطفال و اسباب و اموال نوذر بدسگال اسير و دستگير جنود كشورگير گرديده آن آوارهء تيه غلطكارى از راه اضطرار رخت فرار به قلعهء آخسقه كشيد و بعد از اين فتح نامدار چون لشكر ظفر شعار مانند آتش سوزان و بلاى ناگهان به سركردگى آدم سلطان وارد گرجستان كاخت شده بودند طهمورث ناكس به حكم ضرورت سه طلاق بر گوشهء چادر عروس مملكت بسته به ساير فراريان آن فتح نمايان پيوست و آن ملك دلپذير بدون جنبش سپاه كشورگير به حيطهء تصرّف و تسخير جنود ظفر تخمير درآمده ضميمهء قلمرو همايون گرديد . و زال ارسطا و يوتم اميلاخور و ساير تاوادان و ازناوران و سكنهء گرجستان كاخت و كارتيل كه قدم در باديهء گمراهى غدر و تزوير نهاده بودند به بلدى انابت و استغفار به راه آمده عذرخواه گناه خود گرديدند و خاقان پوزشپذير به شفاعت رستم خان [ 17 ] قلم عفو و اغماض بر جرايم و زلات « 1 » تمامى ايشان كشيده سپاه منصور را به معاودت مأمور گردانيد .
بيان سانحهء قتل رستم خان سپهسالار به تيغ قهرمان قهر خاقان كامكار و سوانحى كه به ميانجى آن نسبت به برادران وى روى نمود
چون زر دهدهى « 2 » اطاعتپيشگى و فرمانپذيرى غلامان جان فشان و بندگان فدويتنشان در دار العيار دوام اعتبار وقتى به سكهء قبول سلاطين گردون اقتدار مىرسد كه عيار « 3 » اخلاص و يكجهتى ايشان « 4 » از بوتهء گداز اطاعت فرمان بىغش به كنار آمده ، باعث رونق بازار اقتدار ايشان گردد و ما دام كه اين زر تمام عيار به آتش
هامش
( 1 ) . الف ، ب : ذلات .
( 2 ) . م : به فيروزى .
( 3 ) . ب : غبار .
( 4 ) . الف ، ب : با ايشان .