تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
دولت ابد اساس از در زياده‌سرى درآمده قدم جرأت از حد خودشناسى فرانهاده به فكر حكمرانى و ايالت گرجستان كارتيل كه حسب الرقم مرحمت شيم به مشار اليه متعلّق است افتاده و چون پختن اين خيال خام با وجود قوى دستى اقتدار رستم خان مذكور احتمال وقوع نداشته ، بناى خيال محال خود را بر استيصال آن خان بلنداقبال گذاشته و پيشتر از آنكه ديگ اين انديشه به جوش درآمده سرپوش از سر آن بر گيرد با جمعى از گمراهان طريق آوارگى از راه صيدافكنى و شكار اندازى به صيدگاه قرايازى « 1 » كه ملك موروث رستم خان و داخل گرجستان كارتيل است سمند جرأت تاخته و به اين جسارت قناعت نكرده زال ارسطاو قراقلخان و نوذر و يوتم « 2 » اميلاخور را كه از اعيان « 3 » تاوادان كارتيل‌اند در اين انديشهء خطا با خود هم دست و هم زبان ساخته و ارسطاو و « 4 » اميلاخور يكى از اتباع خود را به ولايت كارتيل مىفرستند كه به هنگام فرصت رستم خان را به قتل رساند و آن مردود مطرود چون به آن حدود مىرسد كشيكچيان خبردار شده او را آوارهء ديار فرار مىنمايند . و چون رايحهء اين خبر به مشام شعور خاقان « 5 » بنده‌پرور رسيد ، بنا بر آنكه شخص خبر ، پيوسته در لباس صدق و كذب جلوه‌گر مىباشد ، مقرّر فرمود كه تقى بيك بازرگانلو با رقم عنايت مضمون به نزد طهمورث ناكس رفته اگر خبر مذكور پيرايهء وقوع در برداشته باشد به آن منشور سرفرازى او را از مركب گاو تازى فرودآورد « 6 » . و اگر به انهاى تهمت و افترا اسناد اين غلطكارى به وى شده باشد او را به عواطف بىكران و مراحم بىپايان مستمال « 7 » و اميدوار ساخته به موكب و الا مرحله‌پيما گردد . و با آنكه آن زياده‌سر گمنام به هنگام ورود تقى بيك فرخنده پيام لوازم اعزاز و احترام به تقديم رسانيده به ظاهر كار اظهار انابت و استغفار از آن اطوار ناهنجار نمود ، چون نشئه بادهء هوش‌رباى ترفّع و اقتدار كار خود كرده بود در اين انديشهء خطا كتله‌گوز [ 16 ] گرجستان كارتيل را كه پيشواى دين‌دارى كفرهء آن ديار به شمار مىآمد با زال و
هامش
( 1 ) . الف ، ب : قويازى . ( 2 ) . ب : تويم . ( 3 ) . الف ، ب : رفيقان . ( 4 ) . الف ، ب : « و » ندارد . ( 5 ) . الف ، ب : خان . ( 6 ) . الف ، ب : « آورد » ندارد . ( 7 ) . الف ، ب : مستمل .