تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
نوذر همداستان نمود و چون ملك قورخمس ولد ملك اتابيك ملك الكاى سمخوط را نيز در آن كار از جمله اعوان و انصار خود مىدانست وقتى خبردار شد كه ملك مذكور از راه وفور عقيدت و اخلاص به دودمان ولايت‌نشان پرده از رخ كار آن غدّار برگرفته رستم خان را از انديشهء آن جمع خطا پيشه اخبار نمود و « 1 » خان مشار اليه نوشته ملك قورخمس را با عرضه داشت مشحون به مشق جنون آن بيهده‌رايان به آستان گردون‌شأن روان نموده به سعى و اهتمام تمام « 2 » ابواب دفع صايل بر روى روزگار خود گشود و به صرصر اين خبر ، نايرهء غضب شهريار بحر « 3 » و بر شعله‌ور گرديده فرمان همايون به عزّ نفاذ رسيد كه آدم « 4 » سلطان مير صوفى و همشيره‌زادهء رستم خان سردار لشكر ظفر شعار ديار آذربايجان و شيروان و قراباغ و ايروان بوده به اتّفاق بيگلربيگيان و امراى ولايات مذكوره و جمعى از يوزباشيان و قورچيان و غلامان و تفنگچيان و ساير ملازمان خاصّهء شريفه كه منازل ايشان در محال مذكوره باشد روانهء گرجستان شده « 5 » به جوهر تيغ كفرزدا دمار از روزگار كفّار اشرار بر آورند « 6 » . و چون از راه افساد ابليس ، آدم از بهشت ، يعنى از موكب ظفر سرشت بيرون رفت و درياى لشكر فيروزى شعار به قصد تخريب ديار كفّار اشرار به موج درآمد ، پيشتر از آنكه عساكر ظفرنشان وارد گرجستان شوند نيروى بازوى دست ولايت و زور سرپنجهء دولت ابد مدّت كار خود كرده رستم خان بعد از آنكه صورت حال را به عرض شهريار بلنداقبال رسانيد جمعى از تاوادان و ازناوران كارتيل را كه سالك طريق اخلاص و هواخواهى وى بودند جمع آورد و نخست جهان‌بين كتله‌گوز از حليهء بينش پرداخته در زندان قلعهء تفليس به چاه فراموشى انداخت و پس از آن رايت عزيمت به تسخير قلعهء نوذر كه در متانت و حصانت نمونهء قلاع خيبر بود افراخته « 7 » جمعى از مخلصان و يك‌جهتان خود را به تسخير قلعهء مذكور مأمور ساخت و ايشان از راه امتثال فرمان آن قلعهء فلك‌شأن را دايره‌سان در
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « و » ندارد . ( 2 ) . الف ، ب : « تمام » ندارد . ( 3 ) . الف ، ب : بر و بحر . ( 4 ) . الف ، ب : « آدم » ندارد . ( 5 ) . الف ، ب : شد . ( 6 ) . الف ، ب : برآورند . ( 7 ) . الف ، ب : افروخته .