ديگرى را نيز « 1 » از آن قطار به دام حلقه غازيان شير شكار گرفتار سازد . مجملا چون كيفيّت شكار قهال در آن ولا به مسامع جلال شهريار بلنداقبال رسيده بود ، بعد از آنكه سايهء عاطفت و دلجويى بر سر امامقلى خان افكنده لوازم كوچكدلى در عالم بزرگ منشى نسبت به وى به جاى آوردند ، چتر همايون فال به عزم شكار قهال در ساحت صيدگاه بال پرواز گشوده صحرا و دشت از خون كلنگان نمونهء گلستان بىخزان گشت . و چون موكب همايون به مقر سلطنت روز افزون معاودت نمود « 2 » ابواب انتظام مهام انام بر روى دولت ابدى اعتصام گشوده به انهاى عرضه داشت رستم خان « 3 » والى گرجستان سانحهء [ 15 ] شور و شرّ طهمورث بدگوهر در آن كشور روى نمود .
در بيان منازعه و مناقشهء « 4 » رستم خان والى گرجستان با طهمورث نادان و مأمور شدن آدم سلطان به گوشمال زيادهسران گرجستان
كلك وقايعنگار در حديقهء سراپا بهار زمان دولت خاقان رضوانمكان بر صحيفهء بيان نگاشت كه طهمورث نادان بعد از قطع نشيب و فراز به وادى اطاعت و عصيان از گران خواب نافرمانى بيدار و از مستى بادهء هيچ مىدانى هشيار گرديده خاقان پوزشپذير به قلم عفو و اغماض خط بطلان بر صحايف اطوار ناهنجار وى كشيد و به ازاى اطاعت و انقياد فرق اقتدارش را به ايالت و دارايى گرجستان كاخت سرافرازى داد و تا پرتو عنايت آن آفتاب ذرّهپرور بر سر آن مغرور زيادهسر سايهگستر بود همواره بر مدارج ترقّيات گوناگون صعود مىنمود . و بعد از نقل مكان آن حضرت به سرابستان جنان كه در هر سر هوايى به هم رسيده در بازار روزگار باعث رواج متاع « 5 » زيادهسرى و خودپسندى گرديد عرضه داشت رستم خان در اثناى اين سال به اين مضمون به مسامع جلال رسيد كه آن مغرور حق ناشناس با
هامش
( 1 ) . الف ، ب : هم .
( 2 ) . الف ، ب : نموده .
( 3 ) . ب : رسم .
( 4 ) . الف ، ب : « و مناقشه » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : « متاع » ندارد .