تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
زبان ساخته به صوب مقصد روان شد « 1 » . و چون در قريهء شنشين « 2 » كه منزل نخستين وى بود بار اقامت گشود ، صاحبقران كامكار روز ديگر به عزم شكار سوار شده از محل مذكور عبور و خانهء آن خان ذىشأن را مهبط نور و معدن خوشدلى و سرور فرموده و از آنجا شاه‌باز انديشه به عزم صيدافكنى بال پرواز به شكار قهال گشود . و از آنجا كه صيد قهال در نظر پادشاهان بلنداقبال سرمشق دبستان « 3 » خصم‌افكنى و دشمن شكارى است ، شاهين بلندپرواز « 4 » از عزم خسروان سرافراز به شكار قهال از انواع شكار ، بيشتر بال پرواز مىگشايد « 5 » و چون خيل كلنگ در قطار بختيان آسمان سير پيش آهنگ مىباشند ، سير صيد و نشاط شكار اين طايران قوى جثهء « 6 » بلندپرواز وسيلهء اهتزاز بهارستان خاطر شهرياران سرافراز مىگردد و كيفيّت وقوع آن به اين عنوان است كه چون خبر جمع آمدن اين « 7 » بختيان گسسته مهار در ساحت صيدگاه به خسروان دشمن شكار مىرسد به عزم شكار قهال با فوجى از عساكر اقبال به آن طرف روان مىشوند و بعد از آنكه به آن نخجيرگاه مىرسند آن مرغان آسمان پرواز را در روى زمين دايره سان در ميان گرفته به فرياد و فغان آن سرگشتگان ساحت آسمان را در دام حيرت سرگردان مىسازند و در آن دايره حيرانى با آنكه بال پروازشان به هر طرف گشاده است در آسمان به شور و شغب زمينيان طريق سرگردانى مىپويند « 8 » تا چرغ و شاهين سلاطين در فضاى هوا طبقه پرواز « 9 » آن طيور گردن فراز را گرفته خود را چون بلاى ناگهان بر آن بال بستگان رشته ساده‌لوحى مىزنند و بال‌وپر هريك را به زور سرپنجهء قوى دستى درهم شكسته به دام حلقهء زمينيان گرفتار مىسازند . و بسا بود كه اين قوى دستان به زور سرپنجهء حرص و نيروى بازوى صيدافكنى « 10 » به صيد يكى از آنها قناعت نكرده
هامش
( 1 ) . تاريخ صفويان ، ص 99 : « در اواسط شهر شعبان روانهء مكّهء معظّمه شد » . ( 2 ) . الف ، ب : شستن . ( 3 ) . الف ، ب : بستان . ( 4 ) . الف ، ب پرواز از . ( 5 ) . الف ، ب : مىگشايند . ( 6 ) . الف ، ب : « جثه » ندارد . ( 7 ) . الف ، ب : « جمع آمدن اين » ندارد . ( 8 ) . الف ، ب : مىپيمود . ( 9 ) . الف ، ب : فضاى طبقه هواپردازان . ( 10 ) . ب : صيدافكنى به صيدافكنى .