گشوده بودند رسانيدند و سواى صدارت پناه ساير امراى عظام در « 1 » در آن ميهمانسرا پياده شده در ركاب آن عالىجناب تا ايوان عمارت كه مكان فرودآمدن وى بود رفته مراجعت نمودند . و روز ديگر به فرمان خاقان « 2 » بحر و برّ ، بزمى ارم قرين در عمارت مباركهء هشت بهشت قزوين اساس افكنده آن گزيده ميهمان را به آن مجلس بهشتآيين طلبيدند و به هنگام ورود به كعبهء مقصود مهر درخشان « 3 » افق ميهماننوازى از راه مزيد سرافرازى وى تا پيش ايوان آن « 4 » عمارت خلدآسا به طريق استقبال آن خان ستوده خصال قدمرنجه داشته به دست مبارك دست وى را گرفته به درون عمارت آوردند و به انواع تفقّدات گوناگون و اقسام تلطّفات از حد افزون مسرّتافزاى خاطر محزونش گرديده به نشئهء بادهء عواطف بىكران دماغ آرزويش را دو بالا رسانيدند . و بعد از انقضاى آن بزم خوشدلى و شادمانى روز ديگر به فرمان خاقان هفت كشور امراى عظام مذكوره به انضمام مرافقت خسرو سلطان امير شكارباشى به ديدن آن خان مفقود البصر رفته از اين راه چشم اميد وى را به جواهر سرمهء الطاف جديد منوّر گردانيدند .
القصّه ، در آن چند روز كه خان سعادتاندوز ميهمان موايد الوان عاطفت و احسان ولىنعمت جهان و جهانيان بود ، هر روز به عنايتى خاص اختصاص مىيافت و به تفقّدى ارجمند سربلند مىشد و هم سفران و ملازمانش [ 14 ] به انواع خلاع فاخره و انعامات باهره سربلند مىگرديدند تا شمار تواضعات و تكلّفات آمد و رفت آن خان رفيع مقدار از نقد و جنس به بيست هزار تومان رسيد . و همچنين در ايّام توقّف قزوين چندين نوبت مجالس ارم قرين و محافل خلدآيين مرتّب فرموده ابواب دلجويى طلب بر روى آرزوى آن خان ذىشأن مىگشودند . و بنا بر آنكه عازم سفر خير البلاد بود و در اقامت زياد وقت ادراك آن موهبت مىگذشت ، در مجلس اخير طالب رخصت گرديده « 5 » مسئول به حصول موصول گشت و در آن مجلس كه به شرف رخصت سربلندى مىيافت « 6 » فاتحهء بقاى عمر و دولت آن حضرت را ورد
هامش
( 1 ) . الف ، ب : بر .
( 2 ) . الف ، ب : فرمان فرماى .
( 3 ) . الف ، ب : رخشان .
( 4 ) . الف ، ب : « ديوان آن » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : گرديدند .
( 6 ) . الف ، ب : سربلند شد .