القصّه ، بعد از استفاضه انوار فيض ، عنان عزيمت به پايهء سرير و الا منعطف ساخته خلق آن ديار را « 1 » به جنبش عساكر ظفر شعار كه در نيشابور در معسكر رستم خان سپهسالار در انتظار يورش دار القرار قندهار به سر مىبردند ، از شور يوم النشور در گمان انداخت « 2 » و به رسم استقبال سپهسالار با امرا و بيگلربيگيان و سران و سركردگان جنود اقبال و ساير عساكر ظفر مآل چون بحر اخضر به جوش و خروش درآمده نمونهء روز محشر را به آن خان فاقد البصر نمودند و بعد از ورود جناب خانى به معسكر جنود مسعود سپهسالار زياده بر آنچه در حوصلهء شرح و بيان گنجد در رعايت و مراقبت و اهداى تحف و هداياى گرانبها و لوازم ميزبانى و مراسم ميهمانى به اقصىالغايه مبالغه نموده چند تن از ملازمان كاردان خود را مقرّر فرمود « 3 » كه ملتزم ركاب جناب خانى بوده تا پايهء سرير معلّى طريق خدمتگزارى مىپيموده باشند . و همچنين امرا و احكام هر محل بدين دستور عمل نموده به لوازم استقبال و شرايط ميزبانى و ميهمانى و اتحاف تحف و اهداى هدايا مىپرداختند تا رحل اقامت خدمتش را به آيين گزين در حوالى بلدهء فاخره طهران كه حكمرانش « 4 » مرتضى قلى خان بيجرلو ايشيك آقاسىباشى ديوان بود « 5 » انداختند . و چون خبر قرب ورود آن نقاوهء سلسلهء چنگيز خانى به پايهء سرير صاحبقرانى رسيد « 6 » ، از راه مزيد اعزاز و احترام ايشيك آقاسىباشى مشار اليه را ميهماندار فرموده به استقبال آن خان والاتبار مأمور گردانيد و آن آداب دان رموز « 7 » [ 12 ] پايهشناسى به آيينى گزين و سامانى در خور سلاطين قدم در طريق فرمانپذيرى نهاده در عرض راه ، در منزل ايوان كيف اتّفاق ملاقات افتاد و نخست به رسم ارمغان از نفايس امتعه و كرايم اقمشه و ساير تنسوقات گرانبها از نظر آن خان « 8 » مفقود البصر گذرانيده پس از آن نوبت به گستردن خوان الوان ميزبانى و مهماننوازى رسيد . و همچنين به اين آيين به لوازم امور مذكور قيام و اقدام مىنمود تا آن ميهمان گزين در حوالى دار السلطنهء قزوين بار
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « را » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « انداخت » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : فرموده .
( 4 ) . ب : حكم رايش .
( 5 ) . الف ، ب : « بود » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : رسيده .
( 7 ) . الف ، ب : آداب آموز .
( 8 ) . الف ، ب : خاقان .