سالار »
« وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ »
« 1 » محمل روح قدسى خاقان رضوانمكان را به سرابستان جنان و روضهء رضوان كشيده بود .
القصّه ، چون آن خان والاشأن به ضرورت فقدان بصر ، چشم اميد از سلطنت و حكمرانى پوشيده ندر محمد خان برادر كهتر خود را قائممقام و جانشين خود گردانيد ، به تقريب زيارت حرمين شريفين - زادهما اللّه شرفا و تعظيما - با يك هزار نفر « 2 » از خاصان و يكجهتان خود و بسيارى از تجّار خير مدار و زوار تأييد آثار ، سالك شاهراه توفيق گرديده قدم ايلغار در راه دربار سپهر « 3 » اشتهار نهاد و برادر كهتر چون به دولت فقدان بصر وى افسر سرورى بر سر نهاده دست اقتدار به قبض و بسط امور سلطنت گشاد ، چشم از رعايت صداقت و اخوت پوشيده فوجى از اوزبكيّه را به تاخت و تالان وى فرمان داده به طريق استعجال به دنبال آن سالك شاهراه توفيق فرستاد و غارتگران در عرض راه از عقب رسيده رقم نهب و غارت بر صامت و ناطق اسباب و اموال او و رفقاى او كشيدند و امامقلى خان از بيم آنكه مبادا خدمتش را به حكم برادر به جان برابر مقيّد و محبوس به جانب بخارا بازگردانند با رفقا جريده و سبكبار « 4 » سوار مراكب فرار گرديده به مشقّت بسيار و تعب بىشمار خود را به الكاى مرو رسانيد و مرتضى قلى خان قاجار كه در آن ولا به رتبهء ارجمند ايالت آن ولايت سربلند بود صورت واقعه را عرضه داشت پايهء سرير گردون نظير نمود و خاقان مهماننواز « 5 » به مقتضاى عطوفت ذاتى و مروّت جبلى ابواب اعزاز و احترام بر چهرهء حال كثير الاختلال وى باز كرده احكام و ارقام مطاعهء « 6 » لازمالاطاعه به اسم بيگلربيگيان و امرا و حكام و ساير كاركنان دولت ابدنشان كه در سمت راه آن خان والاجاه به ايالت و حكمرانى قيام و اقدام مىنمودند عزّ اصدار فرمود كه در لوازم تعظيم و احترام و مراسم به تبجيل و اكرام وى دقيقهاى فوت و فروگذاشت ننموده به محال متعلّقه هريك از ايشان كه وارد گردد ابواب ميزبانى و ميهمانى و تكلّفات
هامش
( 1 ) . يونس ( 10 ) ، آيه 25 . الف ، ب :« وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ ».
( 2 ) . الف ، ب : « نفر » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : در راه دريا بار شهر اشتهار .
( 4 ) . الف ، ب : سبكبارى .
( 5 ) . الف ، ب : جهاننواز .
( 6 ) . الف ، ب : « مطاعه » ندارد .