شايان و تواضعات نمايان بر روى حال آن خان ذىشأن و همراهان وى « 1 » مفتوح داشته نوعى نمايند كه در درگاه معلّى اظهار رضا و خشنودى از ايشان مىنموده باشد . و به مقتضاى فرمان لازم الاذعان نخست مرتضى قلى خان بيگلربيگى مرو عمل نموده ابواب خدمات بايسته و ضيافتهاى [ 11 ] شايسته بر روى خان مشار اليه و رفقاى وى گشود « 2 » و چون عنان عزيمت به صوب مشهد مقدّس معلّى انعطاف مىداد كسان كاردان به مرافقت وى روان نمود كه تا آن خان « 3 » عالىشأن در محال متعلّقه به الكاى مرو بوده باشد به دستور در مراسم خدمتگزارى و لوازم ميهماندارى بذل جهد « 4 » به تقديم رسانند « 5 » . و همچنين قرچقاى خان ولد منوچهر خان كه « 6 » در آن اوان بيگلربيگى مشهد معلّى بود به « 7 » مضمون مسطور « 8 » عمل نموده نخست به آيينى گزين طريق استقبال پيمود و بعد از ورود ابواب ضيافتهاى نمايان و تكلفات و تواضعات شايان بر روى وى و هم سفران گشوده مقرّر فرمود كه اعيان و اعاظم آن خطّهء خلدنشان هريك به قدر پايه و شأن جناب خانى را به ميهمانى طلب نموده لوازم ميزبانى و مهربانى به تقديم رسانيدند « 9 » و تا در مشهد مقدّس معلّى رحل اقامت افكنده بود با آنكه ديدهء اعتقادش نظر به قدر و منزلت شاهنشاه كشور امامت و ولايت ، حكم ديدهء ظاهر بين وى داشت هر بار كه عازم زيارت و طواف « 10 » آستان ملايكآشيان آن حضرت مىشد به اميد آنكه شايد به دستور ساير « 11 » نابينايان از توتياى غبار آن آستان در فتحى بر روى چشم بسته وى « 12 » گشايد از خدام آن روضهء خلد نظام در مىخواست كه خدمتش را رسن در گردن به طواف آن كعبه روحانيان مىبردند و چشم جانش به جواهر سرمهء خاك آن آستان سدرهنشان روشن مىشد .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « وى » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « بر روى خان مشار اليه گشود .
( 3 ) . الف ، ب : « خان » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : « جهد » ندارد .
( 5 ) . ب : رسانيد .
( 6 ) . الف ، ب : « كه » ندارد .
( 7 ) . الف ، ب : و .
( 8 ) . الف ، ب : مسطور را .
( 9 ) . الف ، ب : لوازم ميزبانى به عمل آوردند .
( 10 ) . الف ، ب : « و طواف » ندارد .
( 11 ) . الف ، ب : « ساير » ندارد .
( 12 ) . الف ، ب : « وى » ندارد .