تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢

بيان التجاى امام‌قلى خان فرمان فرماى تركستان به آستان گردون « 1 » شأن و شرح آمدن آن « 2 » درة التاج سلسلهء چنگيز خان « 3 » به آستان سپهر بنياد « 4 » و رفتن به سفر خير البلاد

چون از روزى كه اورنگ سلطنت ابدى « 5 » دوام به جلوس همايون پادشاهان والااحترام « 6 » دودمان ولايت‌نشان به ذروهء فرقدان رسيده « 7 » الى الآن پيوسته آستان سدره‌نشان ايشان كعبهء مقاصد و قبلهء مآرب شاهان و شهرياران بوده و به دريافت سعادت اين موهبت ، چنانچه در نظر ناظران اين منظر در لباس عيان جلوه‌گر شده ، ابواب حصول كام بر روى مرام خود گشوده‌اند ، لاجرم خاقان معظّم و شهريار محترم امام‌قلى خان مشار اليه كه در اواخر زمان خاقان رضوان‌مكان به درد فقدان نور بصر گرفتار گرديده ، قطع نظر از سلطنت و حكمرانى كرده تخت سلطنت و اورنگ شهريارى را به ندر محمد خان برادر كهتر خود سپرده بود به اميد جواهر سرمهء غبار اين آستان و الا [ 10 ] كه روشنىبخش ديدهء فاقد بصيران جهان است به عزم سفر خير البلاد روى ضراعت به دريافت سعادت اين موهبت نهاد و چنانچه گذشت حقيقت توجّه آن متكى ارايك جاه و جلال در اواخر زمان فرخنده‌نشان خاقان رضوان « 8 » مكان معروض عتبهء اقبال و خاندان قلى بيك ذو القدر يساول « 9 » صحبت با نامهء عطوفت عنوان و نقود و اجناس شايان به استقبال وى مأمور گشت و چون مقدّر « 10 » مقرّر بود كه قايد قضا در آغاز بهار سلطنت اين اورنگ‌آراى سرير صاحبقرانى بلد شاهراه آن پادشاه والاجاه گردد ، وقتى به سرحد ممالك محروسه رسيد كه قافله
هامش
( 1 ) . الف ، ب : آسمان . ( 2 ) . الف ، ب : « آن » ندارد . ( 3 ) . الف ، ب : گنجيز خان . ( 4 ) . الف ، ب : بنيان . ( 5 ) . م : « ابدى » ندارد . ( 6 ) . الف ، ب : ذوى العزّ و الاحترام . ( 7 ) . الف ، ب : رسيد . ( 8 ) . الف ، ب : خلد . ( 9 ) . الف ، ب : يساولى . ( 10 ) . الف ، ب : مقدور .