سپهسالار به اين مضمون به عز اصدار رسيد كه ، چون به مسامع جلال پيوست كه عقد جمعيّت عساكر ظفر مال كه در خراسان جمعيّت « 1 » داشتهاند « 2 » به محض رسيدن خبر قيامت اثر آن سرور از هم گسسته به گمان تعويق سفر خير اثر به منازل و اوطان خود پيوستهاند « 3 » به قدغن تمام تواچيان لشكر را تعيين نمايد كه عساكر نصرتنشان را به اردوى آن عالىشأن بازگردانند « 4 » كه در آغاز تيغ كشيدن آفتاب اقبال گوشمال زيادهسران هندوستان پيشنهاد خاطر و الا و قرار داد همّت معلّى گرديده عن قريب الويهء دولت و اعلام جاه و جلال رخت جهانگشايى به آن ديار خواهد كشيد . و چون پرتو مهر درخشان و آفتاب تابان را پنهان داشتن امرى است محال و خيالى « 5 » بيرون از وسعتآباد احتمال ، بعد از آنكه خبر توجّه خاقان بحر و بر به داراشكوه و خان « 6 » دوران و ساير امراى هندوستان رسيد ، پس از آن ياراى ثبات و قرار در خود نديده به بهانهء وقوع قحط و غلا از راه اضطرار رخت فرار به ديار ادبار « 7 » كشيدند و پيشتر از آنكه الويهء جهانگشا از دار السلطنهء قزوين به صوب مقصد مرحلهپيما گردد ، خبر مراجعت آن گروه كمفرصت به درگاه آسمان جاه رسيده باعث تعويق و تأخير آن عزيمت گرديد . و مقارن آن ، بنا بر آنكه وفود فتح و اقبال و جنود جاه و جلال پيوسته به استقبال الويهء دولت و اعلام فتح و نصرت مىآيند ، نخست خبر توسّل بالانشين بزم ارم قرين سلطنت و ملكرانى زبده و نقاوهء دودمان چنگيز خانى امامقلى خان ، « 8 » خان كلان ماوراءالنهر تركستان به اذيال عاطفت و احسان اين مهر سپهر جهانبانى و بر اثر آن خبر مقهور شدن طهمورث خان والى گرجستان به نيروى بازوى اقبال صاحبقرانى ، چنانچه به ترتيب گزارش مىيابد ، به مسامع جلال پيوست .
هامش
( 1 ) . الف ، ب : اجتماع .
( 2 ) . الف ، ب : داشتند .
( 3 ) . الف ، ب : پيوستند
( 4 ) . الف ، ب : گردانيد .
( 5 ) . الف ، ب : خيالى است .
( 6 ) . الف ، ب : خاقان .
( 7 ) . الف ، ب : « درخت خويش از آن ديار به وادى اديار » .
( 8 ) . الف ، ب : « امامقلى خان » ندارد .