تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
سبق ذكر يافت ، حكومت آن ولايت ارثا و اكتسابا به آن سلسله رسيد « 1 » . و اگر بخت مساعدت نمايد شرح ترقّيات هريك از آن سلسلهء جليله بعد از اين رقم‌زدهء كلك داستان طراز خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . صفى قلى خان گرجى ملقّب به شير على ، در آغاز بهار سلطنت بيگلربيگى دارالسلام بغداد و امير الامراى عراق عرب و قورچىباشى نجف اشرف و متولّى عتبات عاليات سدره مرتبات بود و چنانچه در طىّ اين روزنامچه فتح و ظفر محرر شد ، بعد از آنكه در حفظ و حراست و قلعه‌دارى دارالسلام بغداد كمان « 2 » سربازى و جان‌فشانى را از طاق بلند آويخته عنان عزيمت به جهان جاودان [ 216 ] انعطاف داد ، خاقان حق‌شناس بنا بر تأسيس حقوق خدمات شايان وى « 3 » افسر ايالت و امير الامرايى آن ولايت را بر فرق اقتدار بيكتاش خان خويش مشار اليه كه بيگلربيگى قلمرو علىشكر بود نهاد و خدمتش كه در علم فلاحت و پيداكنندگى و نسق زراعت و عمارت و آبادانى متفرد « 4 » و ممتاز بود مداخل و حاصل ولايات مذكوره را به انضمام يكديگر گنجى بادآور نمود ، چنانچه مداخل عراق عرب در زمان ايالت وى به هشتاد هزار تومان رسيده صرف مصارف جاه و جلال وى مىگرديد و جمعى كثير از ارباب استحقاق و استيهال هرساله راتبه‌خوار خوان نوال و سير چشم موايد انعام و افضال وى بودند و ملازمان صاحب ثروت و سامان « 5 » كه مداخل هريك از ايشان به چندين هزار تومان مىرسيده باشد ، بسيار داشت . و بعد « 6 » از امام‌قلى خان امير الامراى مملكت فارس ، كم كسى از غلامان اين آستان ولايت‌نشان « 7 » قدم بر سلّم بلندپايهء عظمت « 8 » و شأن گذشت . القصّه ، چون وقت آن رسيد كه روزگار نامساعد در صدد استرداد دادهء خويش درآيد ، در فتور دارالسلام بغداد چنانچه گذشت ، وداع جاه و جلال و ملك و مال كرده از نعمت حيات سير و متوجّه سفر ناگزير گشت .
هامش
( 1 ) . ب : رسيده . ( 2 ) . الف ، ب : كمال . ( 3 ) . الف ، ب : او . ( 4 ) . الف ، ب : منفرد . ( 5 ) . ب : زمان . ( 6 ) . الف ، ب : به غير . ( 7 ) . الف ، ب : نشان مثل او . ( 8 ) . الف ، ب : عظمى .