اعلام ملكدارى [ و ] « 1 » غلواى سودا و شورش دماغ با يكديگر اتّفاق نموده خدمتش را به قتل خود راغب ساختند و به حكم جنون چون به دست خود خون خود را ريخت ، حسين خان بيك ناظر بيوتات منظور نظر تربيت و احسان و به ايالت دارالمؤمنين استرآباد از اعاظم امراى عالىشأن گرديد و بنا بر آنكه مدّت ايالت وى امتداد نيافته به شهرستان عدم شتافت محراب سلطان حاكم بست [ 214 ] به ايالت استرآباد رسيده حكمرانى وى تا آخر زمان خاقان رضوانمكان ممتد گرديد .
داود خان برادر امامقلى خان در مبادى جلوس همايون به جاى محمد قلى خان زياداوغلى مصاحب قاجار امير الامراى ولايت قراباغ بود و چنانچه در طىّ سوانح اقبال روز افزون گذشت ، بعد از آنكه با طهمورث يكدل و يكزبان و از اين آستان ولايتنشان روى گردان گشت ، ايالت ولايت قراباغ به دستور سابق به محمد قلى خان رسيده آن قدر نعمت ناشناس مخذول و مردود گرديد .
رستم خان از سلاطينزادههاى ولايت گرجستان و برادر بكرات خان و در بهار گلزار سلطنت پايدار موسوم به خسرو ميرزا و داروغهء دار السلطنهء اصفهان بود چون اورنگ سلطنت و جهانبانى به جلوس آن حضرت رفعت آسمانى يافت ، خدمتش منظور انظار تربيت و عنايت و موسوم به رستم خان و به منصب والاى قوللرآقاسىگرى سربلند گرديد و پيوسته بر مدارج عليا ارتقا داشت تا چنانچه گذشت قدم بر سلّم بلندپايهء سلطنت گرجستان كارتيل گذاشت « 2 » و تا آخر زمان آن حضرت والى آن ولايت و ملقّب به لقب والاى اخوت بود .
صفشكن قلب مخالفان ، رستم خان سپهسالار ايران و امير الامراى مملكت آذربايجان : خلاصهء حال اين خان « 3 » بلنداقبال آنكه ، در عهد خجستهء نوّاب گيتىستان فردوسمكان كه اكسير نظر كيميا تأثير آن سرور خاك وجود هريك از غلامان زرّين كمر را زر مىكرد پرتو آفتاب تربيت و عنايت خسروانه نظر به آن بلنداختر و برادران ديگر وى از در ذرّهپرورى درآمده ايشان را در سلك غلامان خاصّهء شريفه انتظام داد
هامش
( 1 ) . م : ندارد .
( 2 ) . ب : گذشت .
( 3 ) . الف ، ب : خلاصهء اين حال .