گذشت ، به شامت توهّم بى جا از آستان ولايتنشان روى گردان گشت .
فرخ سلطان ، در اول جلوس همايون در عوض يوتم « 1 » سلطان حاكم باب الابواب در بند و شابران شيروان و مير بيات روملو « 2 » و غيره از غازيان آن ولايت بود . چون قزاق خان معزول و محبوس گرديد ، فرخ سلطان به لقب خانى و ايالت شيروان سربلندى يافت و بعد از آنكه خدمتش در پاى قلعهء ايروان جان فدا كرده سر در راه « 3 » ولىنعمت جهان و جهانيان داد ، عواطف خسروانه و مراحم پادشاهانه افسر ايالت ولايت شيروان را بر فرق اقتدار عرب خان شاملو « 4 » نهاد و تا آخر زمان خاقان « 5 » رضوان مكانى « 6 » در آن ولايت داد حكمرانى مىداد .
قزاق خان چركس ، خدمتش در آغاز بهار گلزار سلطنت بيگلربيگى ولايت « 7 » شيروان « 8 » بود . چون شعلهء اقتدار يوسف آقا به آب تيغ جوهردار قهرمان قهر شاهانه فرونشست ، او نيز از راه قرابت و خويشى كه با وى داشت از ايالت ولايت شيروان به تنگناى قيد و زندان « 9 » بار بست و چنانچه ايمايى به آن شد ، بعد از فوت خسرو خان بيگلربيگى دارالمؤمنين استرآباد گرديده در آن ولايت به تيغ شورش دماغ خود را به قتل رسانيد .
منوچهر خان ولد قرچقاى خان سپهسالار ، مومى اليه در اول جلوس همايون به جاى والد مرحوم خود بيگلربيگى مشهد مقدّس معلّى و به حليهء قابليّت و مردمى متحلّى بود و چنانچه در محل خود گذشت ، چون درآمد و رفت عبد العزيز سلطان اوزبك به خراسان و معارضهء امير خان قورچىباشى بعد از گيرودار بىشمار زخمدار گرديده به آن زخم روانهء ديار عدم گشت ، قرچقاى خان ولد
هامش
( 1 ) . الف ، ب : قويم .
( 2 ) . الف ، ب : « مير بيات روملو » ندارد .
( 3 ) . الف و ب : ره .
( 4 ) . الف ، ب : « شاملو » ندارد .
( 5 ) . م : خاقانى .
( 6 ) . الف ، ب : مكان .
( 7 ) . باب الابواب : شهرى است از اقليم پنجم به شيروان ( خاتمهء شاهد ، ص 48 ) .
( 8 ) . شابران ، شهرى است در نزديكى باب الابواب . ( خاتمهء شاهد ، ص 48 ) .
( 9 ) . ب : وزيران .