بالجمله ، جناب خانى از آغاز بهار جوانى تا انجام روزگار زندگانى پيوسته عارج معارج جلالت و كامرانى بود و در آن زمان در ميان امراى عظيم الشأن كسى « 1 » ديگر به حسن سيما و شايستگى قدر و بهاى وى نبود و چون تقويم ملك و ملّت را متعلّق به تيغ سياست مىدانست مضايقه « 2 » در سفك دما و قتل بىمحابا نداشت و چون خدمتش تا آخر زمان فرخنده اوان خاقان رضوانمكان به اين دو منصب جليل الشأن محسود اكفا و اقران بود ، مآل حال مشار اليه در ذيل روزنامچه اقبال خاقان خلد آشيان « 3 » صاحبقران رقمزدهء كلك وقايعنگار مىگردد ، ان شاء اللّه تعالى .
يكهتاز مضمار پردلى زينل خان بيگدلى « 4 » شاملو خدمتش در زمان فرخندهنشان نوّاب گيتىستان فردوسمكان ، چنانچه گذشت ، به منصب والاى ايشيك آقاسىباشىگرى ديوان و حكومت ولايت رى سربلند شده بود ، در زمان خاقان رضوانمكان به عرش الكمال جاه و جلال رسيده وكيل السلطنه و سپهسالار عساكر اقبال گرديد و چون هر كمالى را زوالى در دنبال است ، چنانچه گذشت ، معروض تيغ قهرمان قهر گشت .
سيد محمد خان والى ولايت عربستان ، خدمتش خلف سيّد مبارك خان و نبيرهء دخترى امامقلى خان امير الامراى مملكت فارس و در آغاز بهار سلطنت خاقان رضوانمكان ، حاكم حويزه و والى عربستان و آن حدود بود و بنا بر جهتى چند « 5 » كه در محل خود گزارش پذيرفت « 6 » ، سيّد منصور خان عمّ مشار اليه با وى از در مخالفت و ياغىگرى در آمده بر وى ظفر يافت و از راه حسن عقيدت و اخلاص به آستان گردون اساس توسّل جسته نقش مرامش در استدعاى ايالت عربستان درست نشست و تا آخر زمان آن حضرت والى آن ولايت بود .
شاهرخ سلطان زنگنه « 7 » ، در عهد سلطنت همايون صاعد مصاعد عزّ و علا و حاكم كلهر و سنقر گرديده بعد از ارتحال وى ، چنانچه به تقريب حال اميرآخورباشيان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : كس .
( 2 ) . الف ، ب : مصالحه .
( 3 ) . الف ، ب : آستان .
( 4 ) . الف ، ب : « بيگدلى » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : « چند » ندارد .
( 6 ) . الف ، ب : يافت .
( 7 ) . الف ، ب : « زنگنه » ندارد .