اعليحضرت ظلّ رحمن كه به انقراض زمان و انقطاع دوران متّصل باد ، گاهى « 1 » در اوج كمال و گاه در حضيض و بال ، قطع منازل زندگانى مىنمود تا در اين عهد فرخنده بعد از ادراك سعادت « 2 » زيارت بيت اللّه الحرام در اثناى آنكه به منصب والاى خلفايى و ايالت « 3 » ولايت قراچهداغ سربلند بود طريق سفر ناگزير پيمود .
پير غيب خان استاجلو « 4 » خدمتش را پرتو آفتاب تربيت و عنايت خاقان رضوان منزلت بر فراز شد « 5 » [ آبى به روى كار ] « 6 » اعتبار آورده به ايالت ولايت همدان و قلمرو علىشكر سربلند فرمود و « 7 » او نيز تا آخر عهد فرخنده آن حضرت بيگلربيگى آن كشور بود .
ملك جلال الدين ولد ملك محمود سيستانى كه از نژاد ملوك صفاريه به شمار مىآيند در مبدأ جلوس همايون ملك سيستان بود ؛ چون روزگارش سرآمد ، ملك حمزه خان خلف ارجمندش به ايالت و ملكى آن ولايت سربلند گرديده تا آخر زمان آن حضرت بر مدارج عزّ و علا اعتلا داشت و بنا بر اتّصاف به صفات حسنه « 8 » قابليّت و استعداد در ميان امثال و اقران رايت امتياز « 9 » مىافراشت « 10 » . اشعار مرغوب دارد و اين رباعى « 11 » از آن جمله است :
رباعيه « 12 »
از آتش « 13 » هجران تو اى عهدشكن * در ديده نگاه و در لبم سوخت سخن
تا گريهء من صرف كجا خواهد شد * سرگردانم چو ابر گمكرده چمن
حسن خان عبد للوى « 14 » شاملو ، مشار اليه در اول جلوس همايون « 15 » در عوض حسين خان « 16 » والد خود بيگلربيگى دار السلطنهء هرات و اميرالامراى خراسان بود و « 17 »
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « گاهى » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : « سعادت » ندارد .
( 3 ) . الف ، ب : « و ايالت » ندارد .
( 4 ) . الف ، ب : مير غيب استاجلو .
( 5 ) . الف ، ب : برقرار بود .
( 6 ) . م : ندارد .
( 7 ) . ب : « و » ندارد .
( 8 ) . ب : حسنه و .
( 9 ) . الف ، ب : اعتبار .
( 10 ) . الف ، ب : نظم .
( 11 ) . ك : « رباعى » ندارد .
( 12 ) . الف ، ب : نظم .
( 13 ) . ب : آرايش .
( 14 ) . الف ، ب : عبد اللوى .
( 15 ) . الف ، ب : « همايون » ندارد .
( 16 ) . الف ، ب : « خان » ندارد .
( 17 ) . الف ، ب : « بود و » ندارد .