در ميان امراى عالىشأن افسر امتياز قابليّت و استعداد بر سر داشت و در قلمرو خط و اقليم سخنورى رايت امتياز و برترى مىافراشت و ارباب استعداد به اميد تربيت و عنايت خدمتش از اقطار ديار و بلاد روى عزيمت به دار السلطنهء هرات مىنهادند و او نيز در رعايت و مراقبت ايشان بذل جهد به تقديم مىرسانيد و از اين گروه دانشپژوه شعراى « 1 » بلاغت شعار « 2 » بيشتر از ديگران ذلهخوار خوان احسان وى بودند و « 3 » به دستيارى تفقّدات و پايمردى توجّهات او بر مدارج ترقّيات صعود مىنمودند . مؤيد اين مقال آنكه ، ميرزا فصيحى هروى « 4 » كه به امداد بخت بلند و راهنمايى طالع ارجمند به عزّ ملازمت آستان آسمان پيوند و شرف مجالست مجالس خلد مانند و خطاب ملكالشعرايى سربلند گرديد از راه رعايت و ملازمت به اين پايهء ارجمند رسيد و اشعار دلپذير خان مشار اليه در آن زمان عالمگير بود و اين چند بيت از آن جمله است :
نظم
يا رب اين مخمور غفلت را مى اسرار ده * همچو آهم بر در دلهاى روشن بار ده
خرقهء تجريد و نعلين توكل حاضر است * دادهاى سامان كارم قوتى در كار ده
تا به كى چون داغ در يكجا كسى گيرد قرار * همچو اشكم آبروى يكقدم رفتار ده
[ 213 ] خرقه از كوتاهى شوقم گريبان مىدرد * در رفوكاريش از جسم « 5 » ضعيفم تار ده
در زمين « 6 » كربلا چشمم فراتافشان نماى * در طواف كعبهام مژگان زمزم بار ده
چون حسن مىترسم از مخمورى روز جزا * بادهء آمرزشم از « 7 » جام استغفار ده
عاقبت ، چنانچه گذشت ، چون متوجّه سفر ناگزير گشت ، نه حكمرانى هم عنانى كرد و نه قابليّت و سخنورى به فرياد رسيد .
حسين خان سلوبزى « 8 » لرفيلى بيگلربيگى ولايت لرستان ، چنانچه در محل خود سبق ذكر يافت ، از امراى عالىشأن زمان فرخندهنشان نوّاب گيتىستان
هامش
( 1 ) . الف ، ب : شعرا .
( 2 ) . الف ، ب : « بلاغت شعار » ندارد .
( 3 ) . ب : « و » ندارد .
( 4 ) . الف : فصيحى مردى . ب : فصيح هروى .
( 5 ) . الف ، ب : چشم .
( 6 ) . الف ، ب : زمينى .
( 7 ) . الف ، ب : در .
( 8 ) . الف ، ب : سلوندى .