قراباغ در ايّام ايالت و دارايى « 1 » محمد خان با ميرزا تقى « 2 » وزير آنجا بوده و جناب خانى در مدّت ايالت و حكمرانى از حكومت به نامى قناعت مىنموده و به تقربيات آنچه از حسن خدمات و كاردانى وى در آن سفر مشاهده نموده بودند زبان به عرض آن مىگشودند « 3 » تا رفته رفته غايبانه منظور نظر تربيت و عنايت نوّاب گيتىستان فردوسمكان گرديده نخست افسر ايالت آن ولايت را با وجود طفوليت و خردسالى بر فرق اقتدار محمد قلى خان ولد محمد خان نهاده سر رشتهء وزارت و رتق و فتق امور دولت او را به دست اختيار و قبضهء اقتدار ميرزا تقى « 4 » مشار اليه داد و آن وزير صاحب تدبير در پذيرايى امور آن سرحد مساعى جميلهء خود را بىغايله وساطت اركان دولت بر آيينهء ضمير آفتاب نظير خاقان گردون سرير عكسپذير گردانيده به ازدياد عواطف خسروانه و مراحم پادشاهانه « 5 » سربلند مىگرديد تا نايرهء رشك و حسد در كانون خاطر حساد و اضداد « 6 » شعلهور گرديده به وعدهء سيم و زر ، پسرى را برانگيختند كه در خدمت خاقان دادگر و شهريار عدالتگستر از وى شكايتسرا [ 197 ] گردد . خدمتش را نسبت به خود متّهم به تهمتى نمود كه ذيل پرهيزكارى وى از آن معرّا و مبرّا بود و « 7 » شهريار عدالت شعار به مقتضاى « نحن نحكم بالظّاهر » « 8 » به قطع آنچه آلت وقوع آن تهمت نسبت به وى بود فرمان داده بعد از نفاذ فرمان لازم الاذعان مقرّر فرمود كه جراحان كاردان به مرهم تدبير ، زخم نهان وى را التيامپذير گردانند « 9 » . و چون پيمانه حيات آن وزير ستوده صفات لبريز نشده بود مراهم مراحم خسروانه ابواب التيام بر روى آن جراحت گشوده به دستور بر مسند وزارت و رتق و فتق مهام آن ولايت جلوس نمود و بعد از آنكه به تجديد به منصب وزارت ولايت « 10 » قراباغ سربلند گرديد به تقريب عرض مطالب حسن كفايت و
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « و دارايى » ندارد .
( 2 ) . ب : نقى .
( 3 ) . ب : « مىگشودند » ندارد . الف : گشودند .
( 4 ) . ب : نقى .
( 5 ) . الف ، ب : داورانه .
( 6 ) . ب : اضداد و .
( 7 ) . ب : « و » ندارد .
( 8 ) . احاديث و قصص مثنوى ، ص 386 .
( 9 ) . در مورد شرح اين ماجرا ر ك : سفرنامهء تاورنيه ، ص 500 .
( 10 ) . ب : وزارت و ايالت .