آشيان صاحبقران ، چنانچه در محل خود گزارش يابد ، ان شاء اللّه تعالى ، حل و عقد امور جمهور به انامل فياض آن جناب محتاج گرديده مجددا به پايهء والاى وزارت اعظم رسيد .
دوم ، ميرزا طالب خان خلف مرحوم حاتم بيك اردوبادى بود كه كلك وقايعنگار به دستور در ذيل حديقهء خامسه اشعارى به ذكر آن ستوده اطوار نموده ، چون اورنگ جهانبانى به جلوس همايون خاقان رضوان مكانى « 1 » ، رفعت آسمانى يافت ، خدمتش را كه در دار السلطنهء اصفهان مقيم زاويهء بيكارى بود مساعدت بخت و ياورى طالع به روى كار آورده صاعد مصاعد اعتبار و به منصب ارجمند مجلسنويسى مجلس ارم نگار سربلند گرديد و در اين گرامى خدمت ، پيوسته [ 195 ] منظور نظر تربيت و عنايت بود تا جناب سلطان العلماء از مسند وزارت ديوان اعلى به كنج انقطاع و گوشهء انزوا نقل مكان نموده مراحم بىكران و عواطف بىپايان خدمتش را به وزارت اعظم محترم فرمود و بنا بر آنكه هشيارى و خبردارى از لوازم اين منصب والاست و از مراعات آن غافل و ذاهل افتاده بود ، چنانچه در محل خود سمت گزارش يافت ، دست و تيغ « 2 » قهرمان قهر خاقان بهرام قهر را به خونريزى خود گشاد .
سوم ، ميرزا محمد تقى مشهور به سارو تقى كه « 3 » بعد از قتل ميرزا طالب خان بر سلّم بلندپايهء وزارت اعظم صعود نمود ، خدمتش خلف ميرزا هدايت اللّه برادر خواجه قاسم على است كه در زمان فرخندهنشان شاه جنّت مكان به وزارت مملكت آذربايجان سرافراز بوده « 4 » و مرحوم مذكور نقل مىنموده كه بعد از ارتحال خواجهء مشاراليه عسرت « 5 » و پريشانى تمام به حال ما راه يافته « 6 » به درد بىدرمان پريشان « 7 » حالى « 8 » و شكسته بالى گرفتار شديم و بنا بر آنكه پدرم به درد ضعف باصره و من به محنت طفوليت و خردسالى گرفتار بوديم « 9 » مدتهاى مديد به قوت لايموت قناعت مىنموديم تا در زمان وزارت مرحوم حاتم بيك به اميد آنكه شايد قفل بستهء
هامش
( 1 ) . الف ، ب : مكان .
( 2 ) . ب : دست تيغ .
( 3 ) . ب : « كه » ندارد .
( 4 ) . ب : بود .
( 5 ) . الف ، ب : عبرت .
( 6 ) . الف ، ب : يافت .
( 7 ) . الف ، ب : پريشانى .
( 8 ) . الف ، ب : « حالى » ندارد .
( 9 ) . الف ، ب : بودم .