جارى به ارض مقدّس نجف اشرف رخت اقامت به آن ولايت كشيده با خدام آن روضهء سپهر احترام و سكان آن بقعهء خلد نظام آشنا گرديده بود و در ايّام وزارت ديوان اعلى از ايشان فراموش نمىكرد و به رسم ياد بود مبلغهاى خطير هرساله به جهت ساكنان آن بقاع فلك شأن مىفرستاد ، بالجمله قصر رفيع البنيان وزارت در عهد وى به اوج كيوان رسيده امراى عظيم الشأن حلقهء اطاعت و انقياد خدمتش را به گوش جان مىكشيدند و پايهء قصر جلالش به جايى [ 198 ] رسيد كه در « 1 » كتابهء پيش طاق در مسجدى كه در دار السلطنهء اصفهان در جوار خانهء خود اساس افكند مخدوم الامرا و خادمالفقرا نقش نمود و بعد از وى هيچكس را ياراى آن نبود كه زبان اعتراض بر وى تواند گشود .
القصّه ، روز به روز بر مدارج عزّ و علا ارتقا داشت تا خازن جنان رخت اقامت خاقان رضوان مكان را به بهشت جاويدان و روضهء رضوان كشيده اورنگ سلطنت و تاجدارى به جلوس همايون خاقان خلد آشيان صاحبقران همدوش آسمان گرديد و در آن عهد خجسته و زمان فرخنده نيز به تقريب كفايتانديشى بر اكفا و اقران پيشى گرفته عارج معراج « 2 » الكمال جاه و جلال بود تا سانحهء غريبه قتل وى ، چنانچه در محل خود گزارش يابد ، ان شاء اللّه تعالى ، به زور سرپنجهء سختگيرىهاى غرور دولت روى نمود .
منظر سوم در ذكر صدور عظام
صدرآراى اين مجلس سامى در مبادى جلوس همايون شاهنشاه رضوان آرامگاه واقف اسرار ازل و ابد ، ميرزا رفيع الدين محمد « 3 » شهرستانى بود كه در زمان خاقان گيتىستان فردوسمكان ، چنانچه در ذيل حديقهء خامسه ايمايى به آن شد ، بعد از
هامش
( 1 ) . الف ، ب : « در » ندارد .
( 2 ) . الف ، ب : معارج .
( 3 ) . الف ، ب : ميرزا حبيب اللّه .