مشاراليه از در خدمتگزارى « 1 » و يارى درآمده خدمات شايسته به تقديم مىرساند و اكثر اوقات به تقربيات به آنچه دسترس مىداشته به رسم يادبود تحفهء بزم حضور خان مذكور مىنموده بدين جهات در خاطر خان مشاراليه موقع قبول يافته با خود قرار آن مىدهد كه اگر ارادهء الهى به آن متعلّق گردد « 2 » كه ديگرباره افسر ايالت ولايت قراباغ را بر سر گذارد و مرحوم مشار اليه را شريك دولت و سهيم ايالت و راتق فاتق امور حكومت خود شمارد و به حسب اتّفاق در همان اوقات تيغ آفتاب اشراق نوّاب گيتىستان فردوسمكان ولايات گنجه و قراباغ را از ايادى متغلّبهء روميه انتزاع نموده ايالت آن ولايت را به دستور به محمد خان مذكور كرامت فرمود و خان عالىمقدار « 3 » به مقتضاى قرارداد خاطر حقگزار مرحوم مشاراليه را با خود به ولايت قراباغ برده « 4 » در بدايت كار خدمتش را به امر اشرف « 5 » [ نظارت ] « 6 » بيوتات و بعد از آن به وزارت سركار خود اختصاص بخشيده دست اقتدار « 7 » وى را در انجام مهام آن ديار قوى و مطلق گردانيد . و چون ستارهء اقبال ميرزاى مشاراليه روى به اوج كمال داشت در خلال اين احوال عساكر ظفر مآل به سردارى على قلى خان و كارگزارى اسفنديار بيك آوچىباشى به سفر خير اثر گرجستان مأمور گرديده محمد خان مذكور با قشون قراباغ طريق مرافقت ايشان گزيد « 8 » و به هنگام گرمى هنگامهء گيرودار ، چون خان مشاراليه به بلدى تيغ مخالفان سفر ناگزير اختيار نمود ، ميرزاى مذكور در پذيرايى امور عساكر منصور و خدمات شايسته نسبت به « 9 » نزديك و دور به نوعى بذل جهد به تقديم رسانيد كه زبان دوست و دشمن بر حسن صنيع « 10 » وى آفرين خوان گرديد و بعد از انقضاى آن سفر كه جنود فتح و ظفر به « 11 » موكب همايون برگشت ، آنان « 12 » كه راه سخن در خدمت شهريار خصمافكن و خاقان دشمنشكن داشتند به هيئت اجتماعى بر صحيفهء عرض نگاشتند كه نظام و انتظام مهام سرحد
هامش
( 1 ) . ب : خدميتگذارى .
( 2 ) . ب : تعلّق گيرد .
( 3 ) . الف ، ب : على .
( 4 ) . الف ، ب : « برده » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : اشراف .
( 6 ) . م : ندارد .
( 7 ) . ب : « اقتدار » مكرّر .
( 8 ) . ب : گزيده .
( 9 ) . الف ، ب : « نسبت به » ندارد .
( 10 ) . الف ، ب : سليقه .
( 11 ) . الف ، ب : « به » ندارد .
( 12 ) . ب : آن مال .